چون پيش بندگى حضرت سلطنت شعارى - خلد الله تعالى ملكه و سلطانه - رسيدند و مكتوبات اميرزاده اسكندر به مهر و نشان و خاتمت عنوان به عرض رسيد و بر مضمون آن وقوف افتاد ، بيشتر آنچه از اميرزاده اسكندر باز مىنمودند ، حضرت سلطنت شعارى آن را بر بهتان و دروغ كه به راه حقد و حسد ارباب اغراض فاسد افترا كنند ، حمل مىفرمود . اين زمان نقاب ظنّ از پيش چهره يقين برداشت و اين معنى به تحقيق پيوست . باوجود آن [ حوادث ] خواست كه راى ملكآراى خود در معرض معارضه مزخرفات بىمعنى نياورد و صورت اين مقايسه [ 1 ] بر خاطر اشرف عرض نكند و نوادر عثرات و سوابق زلات او را محلى ننهد و بر مقتضى :
شعر
اذا انت قابلت المسى بما اتى * فانت لعمرى و المسى سواء « 1 »
از شيوه محاذات و مكافات برحذر باشد . بعضى از نواب عرضه داشتند كه چون اميرزاده اسكندر نايرهء فتنه و شر و فساد برانگيخت و عالم آسوده و در ظل خصب « 2 » و امن و فراغت غنوده را به اشتعال [ 2 ] آتش خصومت شوريده گردانيد آن محذور « 3 » نيز لازم است كه اگر در سياست اهمال و غفلت رود ، مجال تدارك در حيز امكان نيايد كه اطناب سراپردهء دولت به مسمار سياست استحكام پذيرد و عقد جواهر سلطنت در سلك اقامت حدود منتظم گردد و مشرع ملك و دولت از قاذورات فتنه و فساد به صرامت « 4 » شمشير آبدار صافى شود و بيضهء دين و ملت از مخالفت اهل شرك و ضلالت به مهابت تيغ بىدريغ محفوظ ماند و چون در امور سياسى تقصير افتاد واقعاتى كه از سنن صواب دور و از محجهء « 5 » صلاح مهجور باشد ، هرآينه به ظهور پيوندند .
هامش
[ 1 ] . ت : مفاسد ،
[ 2 ] . م و ل : فراغت ، اغنوده به اشتعال .
( 1 ) اگر تو مقابله كنى با بدكار به مثل آنچه او كرده است ، پس تو به جان خودم سوگند با آن بدكار برابرى .
( 2 ) خصب : فراخى حال ، فراخى سال ، بسيار نبات . ( نفيسى ) .
( 3 ) محذور : امر مخوف ، آنچه از آن ترسيده شود ، مشقت ، رنج ( دهخدا ) .
( 4 ) صرامت : قطع كردن ، بريدن ( معين ) .
( 5 ) محجهء : ميانهء راه ، راه روشن ، راه راست ( دهخدا ) .