عزّت جلّ و علا از ديوان
« تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ
[ 1 ] » « 1 » سلطنت ممالك به ما ارزانى فرموده و به عنايت ازلى وثوق آن داريم كه هر روز مواد اين معانى در تزايد باشد و امداد مبانى آن روزافزون حالا مطمح نظر سعى و مطرح « 2 » شعاع [ 1 ] قصد ما آن است كه بلادى را كه در تحت تصرف ديوان جد ما امير بزرگ صاحب قران انار اللّه برهانه بوده به تمامت مسخر و مضبوط گردانيم . قرا يوسف كه خود را به وجود تراكمه استظهارى تصور كرده بود . و به كثرت و عدت ايشان مغرور گشته ، يك حمله ما را پاى نياورد .
شعر
سيل اگر كوه را بگرداند * چون به دريا رسد فرو ماند
و تا آن زمان كه حضرت [ سلطنت ] شعارى شاهرخى با ما بر طريق ايلى و خويشى و دوستى بود ، ما نيز رعايت جانب ايشان مىكرديم . اكنون با لشكرى گران و سپاهى بىكران متوجه مازندران گشتهاند . چون بدين جانب آمدند ، ما نيز لشكرى جرار و سپاهى بىشمار ساخته گردانيدهايم و مستعد حرب و قتال گشته اصفهان را معسكر همايون ساخته ، مقرر است كه هفتادهزار سوار در اوايل بهار در اصفهان جمع باشند . مىبايد كه ايشان با ما يك جهت بوده ، آن حدود را ضبط نمايند و لشكرهاى خود را ساخته و چنان سازند كه سوار تاخت ايشان به حوالى هرات برسد . چون اين قضيه از پيش برداشته [ 2 ] شود ، آن ولايت را با بسيار [ 3 ] مواضع ديگر بديشان ارزانى داريم و وعدهيى چند كه مواعيد عرقوبى به نسبت با آن مرجو ، « 3 » بل محصل تواند بود . مثل مشهور « ثبت العرش ثم النقش » « 4 » را بر طاق نسيان نهاده ممالك كابل و زابل با بعضى از خراسان بر ايشان [ 4 ] سيورغال فرموده .
هامش
[ 1 ] . م : شعاع مطرح ، ل : مطمح نظر و مطرح شعاع ، ت : شفاع ( ؟ ) .
[ 2 ] . ت : برخاسته .
[ 3 ] . ت : بسيارى .
[ 4 ] . ت : بديشان .
[ 1 ] قسمتى از آيه 26 سوره 3 .
( 1 ) - ص 12 .
( 2 ) مطرح : جايى كه چيزى در آن اندازند ( دهخدا ) .
( 3 ) مرجو : اميد داشته شده ، مأمول ( دهخدا ) .
( 4 ) مثل عربى است به ترجمهء : اول پى را استوار كن بعد به نقاشى بپرداز .