ذكر آمدن ملك قطب الدين از سجستان
در اين اثنا ملك قطب الدين على بن ملك محمود كه پيشتر از اقامت مراسم خدمت تعادى [ 1 ] « 1 » جسته بود و از وظيفهء بندگى تقاعد [ 2 ] نموده باوجود آنكه حضرت سلطنت شعارى - خلد الله تعالى ملكه و سلطانه - چنانچه ذكر آن گذشته است - لشكر بدان ديار كشيد و او تمرد و عصيان نمود و پيش بندگان حضرت نيامد . در اين ولا بر لطف و كرم نامتناهى بندگى حضرت سلطنت شعارى اعتماد نموده متوجه دار السلطنهء هرات شد و امراى كبار را در آن قضيه شفيع انگيخت و در استصلاح حال و توقع مغفرت و استعاذت « 2 » از عوارض زلات و استعطاف و استغفار از سوابق عثرات تضرعى هرچه تمامتر نمود . امرا جمله به اتفاق در پايه تخت اعلا معروض گردانيدند كه اگر قدم ملك قطب الدين در خدمتكارى از موضع ثبات و رسوخ لغزيده است ، سهوا و عمدا
« رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا
[ 1 ] » « 3 » گويان با تيغ و كفن متوجه درگاه عالمپناه گشته است .
شعر
سرورا گرچه او گنه كارست * عفوت اين روز را به كار آيد
* * *
چه بر انقراض شهور و اعوام * از بزرگان [ 3 ] عفو بودست از فرودستان گناه
چون اين پايمردى نمودند و غبار وحشت از خاطر اشراف زايل گردانيد ، سعادت بساط بوس و كرامت مثول پيش سرير اعلا دريافت بواعث عطف پادشاهانه
هامش
[ 1 ] . ت : تعالى .
[ 2 ] . ت : تعاقد .
[ 3 ] . ت : . . . اعوام ، نظم ، از بزرگان .
[ 1 ] قسمتى از آيه 23 سوره 7 .
( 1 ) تعادى : دور شدن ( منتهى الارب ) .
( 2 ) استعاذت : پناه گرفتن ، پناه جستن ، پناه بردن به ، التجا ( دهخدا ) .
( 3 ) - ص 335 .