تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 441

مساهمون:

ص٤٤١
آن مسافر كه منزل اول او مهد است و مسكن آخر لحد و ميان اين دو منزل مرحله‌يى چند معدود و روزى چند محدود و هر سالى چون مرحله‌يى و هر فصلى چون رباطى و هر ماهى فرسنگى و هر هفته چون ميلى و هر روزى قدرى و هر ساعتى مسافتى و هر دمى قدمى : شعر
هر آن چيز كايد همى در شمار * سزد گر نخوانى ورا پايدار
و آدمى در او ايمن و ساكن شده و مرفه و فارغ نشسته و از حال منزل آخر فارغ و از مقام زوال و انتقال بىخبر و هر ساعت فلك غدار به زبان فصيح و لفظ صريح با او مىگويد : نظم
بنگر كه به‌سر رسيد افسانهء عمر * آمد به گداز شمع ، پروانهء عمر تو غافل و خوش نشسته و باد اجل * هم كاه اميد برده هم دانهء عمر
حق سبحانه و تعالى همه را ديدهء عبرت بين و دلى منور به نور يقين كرامت كناد و مجلس عالى حضرت سلطنت شعارى را وارث اعمار داراد و در ملك و كامرانى بقاى جاودانى دهاد بمحمد و آله الطاهرين الطيبين الامجاد . [ 1 ] « 1 »

ذكر وقايعى كه در اين سال هشتصد و چهارده در فارس و عراق واقع شد

اميرزاده اسكندر در ممالك فارس اساس سلطنتى نهاده در صفر سنه اربع عشر و ثمانمايه لشكرى سنگين ترتيب داده از شيراز بيرون آمد و عازم كرمان گشته چون به حدود ولايت كرمان درآمدند ، اول به شهر سيرجان « 2 » رسيدند و آن را محاصره
هامش
[ 1 ] . ت : از « بمحمد و آله » تا اينجا ندارد . ( 1 ) به ( حق ) محمد و خاندان پاك و پاكيزه و بزرگوار او . ( 2 ) سيرجان : يكى از شهرهاى مهم و قديمى استان كرمان است . كرسى اسلامى قديم كرمان -