از بس كه خون ديدهء احباب موج زد * از گريه چرخ بر سر طوفان حباب شد
هنوز گوش از صدمت صداى زلازل كوس رحيل خليلى [ 1 ] - نور الله مرقده « 1 » - خلاص نيافته و جراحت آن خبر [ 2 ] ملتيم نشده طنين ارتحال والدهاش مهد بانوى عظمى خانزاده - سقاها الله من ينابيع المغفرة و كساها من حلل الرحمة « 2 » - در شرفات قصر دماغ و غرفات حجرهء خيال پيچيد كه در مشهد مقدس رضوى [ 3 ] - على ساكنها - التحية و السلام - از دار غرور « 3 » به سراى سرور انتقال فرمود . ايزد سبحانه و تعالى آن ملكه عادله را بيامرزاد و چنان كه سيده نساء الدنيا بود ، سيده نساء الاخره گرداناد .
ذكر شدت اين دو واقعهء هايله و شرح ضجرت اين دو داهيه « 4 » معضله [ 4 ] كه بيان و بنان را قدرت تقرير و قوت تحرير آن نيست ، آتش در خانهها افكنده و دود از دلها برآورده اصحاب بصيرت و ارباب خبرت را معلوم و مفهوم است كه عواقب ممازجت « 5 » و مواصلت « 6 » ارواح با ابدان مفارقت و مباعدت « 7 » است و اواخر اجتماع و اتصال هيولى « 8 » با صورت افتراق و انفصال و طنطنهء كوس « الحمد لله العلى الكبير و اليه المرجع و المصير » « 9 » به گوش پادشاه و گدا و صالح و طالح و غنى و فقير و بزرگ و كوچك خواهد رسيد و نقش « الموت كاس و كل الناس شاربها » « 10 » بر لوح وجود هر صاحب وجود در ازل كشيدهاند و ساقيان دور اجل جام
« كُلُّ نَفْسٍ
هامش
[ 1 ] . ت : خليل .
[ 2 ] . ت : ضر .
[ 3 ] . ت : مرتضوى .
[ 4 ] . ت : مفضله .
( 1 ) خداوند قبر او را نورانى گرداند .
( 2 ) خداوند او را از سرچشمههاى مغفرت آبيارى كند و از جامههاى رحمت بپوشاند .
( 3 ) دار غرور : سراى خودخواهى و خودبينى ، كنايت از دنيا ( دهخدا ) .
( 4 ) داهيه : كار سخت ، كار دشوار ، كار بزرگ ( آنندراج ) ، بلاى بزرگ ( منتهى الارب ) .
( 5 ) ممازجت : آميختگى ، ارتباط ( غياث ) .
( 6 ) مواصلت : پيوستگى و اتصال ( نفيسى ) .
( 7 ) مباعدت : دورى ، مفارقت ، جدائى ( نفيسى ) .
( 8 ) هيولى : عنصر مايه ، ماده ، مقابل صورت ( دهخدا ) .
( 9 ) سپاس خداوند بلند مرتبهء بزرگ را و بسوى اوست بازگشت .
( 10 ) مرگ جامى است كه همه مردم از آن مىآشامند .