را در حبالهء قيد توان آورد . حكم همايون به نفاذ انجاميد كه صلاح و فساد آن طرف به عهدهء اهتمام او است ، بر موجبى كه مصلحت وقت و اقتضاى حال داند ، به تقديم رساند .
امير شاه ملك لشكرها مرتب گردانيده در سيزدهم رمضان سال گذشته اعنى سنهء ثلاث عشر و ثمانمايه [ 1 ] از بلدهء سمرقند متوجه [ جانب ] صوران گشت . چون به بندرگاه رسيدند ، امير موسىكا و امير حمزه ترخان را منقلاى لشكر گردانيده ايشان را بهطرف صوران نامزد فرمود . چون امير شيخ نور الدين از اين حال اعلام يافت ، خود را قوت مقاومت ايشان نديد ، فرار بر قرار اختيار كرد « الفرار فى وقته ظفر » « 1 » برخواند و بر فور پاى در پشت باد پاى آورد و بر مركبى سبك پاى چون باد زمين پيماى سوار گشته متوجه جانب مغول شد . امير موسىكا و امير حمزه ولايت او را تاخت كردند « 2 » و در عقب او رفته بازماندگان او را گرفته اثر شير در گله و گرگ در رمه بديشان نمود . چون از عقب ايشان مراجعت نمودند ، امير شاه ملك پيش امير عبد الخالق پسر امير خدايداد حسينى كه او نيز در آن ممالك صاحب طرفى بود و ميان ايشان مكاوحت و خصومت ، فرستاد و فرمود كه چون لشكرها معاودت نمايند ، بىشك امير شيخ نور الدين ايمن گشته به صوران مراجعت خواهد نمود . بايد كه كمين كرده مستعد كار باشى اگر سعى نمائى ، در اين فرصت احتمال آن دارد كه او را بهدست توانى آورد .
امير عبد الخالق بر موجب فرموده و تدبير امير شاه ملك مستعد گشته با لشكر خود منتهز « 3 » فرصت شد . چون امير شيخ نور الدين برسيد ، بىخبر فجاة « 4 » به سر ايشان تاخت . از طرفين جنگ بسيار كردند . آخر الامر امير شيخ نور الدين منهزم شد .
امير عبد الخالق ايشان را در پى كرد ، چنانچه امير [ 2 ] شيخ نور الدين با مقدار سى سوار متوجه جانب مغول گشت . عبد الخالق اگر سعى مىنمود ، مىتوانست كه او را بهدست
هامش
[ 1 ] . م : 813 .
[ 2 ] . ت : « امير » ندارد .
( 1 ) - ص 119 .
( 2 ) تاخت كردن : به شتاب دوانيدن اسب را ( دهخدا ) .
( 3 ) منتهز : فرصتيابنده ، غنيمت شماركننده ( غياث ) مترصد .
( 4 ) فجاة : ناگاه درآمدن بر كسى ( نفيسى ) .