و محمد دواتى و غازان سلطان و بيرمنيك و تنكرى برمش و كوچك چغانه كردند و در ميسره محمد جنگى و يادگار و سيد احمد تيزك و امير بسطام جاگير و على آق اينلو [ 1 ] و حسين و على پاشا و قرا و شمس الدين بدليسى وحيد و مسافر و در قلب امير يوسف و پسرانش بيربوداق [ 2 ] « 1 » و اسفند و اسكندر و ملك عز الدين شير و پسرش ملك محمد [ 3 ] و از جانب سلطان احمد در ميمنه شاهين آقا و ابو الخير و على باشه كرخى و خوش خبر و محمد برو و احمدلر [ 4 ] و حسين و بخشايش ايوداچى و [ 5 ] شهسوار و محمد بيك و خسرو و اميرزاده على تركمان و اميرزاده محمد تركمان و در ميسره اوشاه [ 6 ] و مهرو شاه منصور كرد و عجم [ 7 ] آقبوقا و مظفر ابهرى و قران و حاجى اختاچى و حاجى على و در قلب سلطان احمد بادوليان و خواص [ 8 ] خود آتش حرب برافروخت و از طرفين كوشش بسيار نمودند . سلطان احمد به تن خود جنگهاى مردانه كرد و كوششهاى مبارزانه نمود و بهادرى بجاى آورد . [ 9 ]
به تنها شهنشه بسى كرد جنگ * به شمشير و نيزه به تير خدنگ
ز تركان يوسف بسى را ز زين * به نيزه جدا كرد و زد بر زمين
بسى كرد كوشش ، نبد هيچ سود * از آن رو كه نكبت ورا رو نمود [ 10 ]
ز رستم زياده دليرى نمود * چه حاصل كه دولت ز وى رفته بود
قضا را يكى تير زهر آبدار * گذر كرد بر بازوى شهريار
دليران احمد شه سرفراز * گرفتند در پيش راه دراز
هزيمت غنيمت شمردند زود * سراسيمه گشتند بر سان دود
چون لشكر سلطان احمد روى به هزيمت نهادند و قرا يوسفيان دست نهب و غارت برگشادند ، غنايم تمام و اموال و اسلحه فراوان [ 11 ] به تحت تصرف درآوردند .
سلطان احمد به هزار حيله خود را به باغى انداخت . يكى از اراذل تبريز بهاء الدين
هامش
[ 1 ] . ت : على آق اينلو ندارد .
[ 2 ] . ت : بير برداق .
[ 3 ] . ت : ملك محمد پسرش .
[ 4 ] . ت : « احمدلر » ندارد .
[ 5 ] . ت : « بخشايش ايوداچى » ندارد .
[ 6 ] . ت : اوپاشا .
[ 7 ] . ت : نجم .
[ 8 ] . ل : خاص .
[ 9 ] . ت : « و بهادرى بجاى آورد » ندارد ، ل : بهادريها .
[ 10 ] . ت : ورا در ربود .
[ 11 ] . ت : ما لا تمام .
( 1 ) پير بوداق ارشد اولاد قرا يوسف بود ، پدرش او را به بهانهء اينكه سلطان احمد جلاير او را به فرزندى پذيرفته بود بر سرير پادشاهى نشاند ( - حبيب السير چاپ تهران ، ج 3 ، ص 576 به بعد ) .