جولاه نام از احوال سلطان احمد واقف گشته فى الحال اعلام لشكريان امير يوسف كرد و امير يوسف چون از اين حال خبر يافت ، ستلمش و تنكرى بردى [ 1 ] را با آن شخص همراه گردانيده به طلب سلطان احمد فرستاد . چون سلطان احمد را چشم بر ايشان افتاد و بشناخت : [ 2 ]
شعر
بدانست شه كامد او را زمان * به دست قرا يوسف تركمان
به حكم « رضينا بقضاء اللّه و قدره [ 3 ] » « 1 » زبان را بدين بيت جارى گردانيد :
بيت
چو با من بود لطف يزدان پاك * نباشد ز مردن مرا هيچ باك
دست به بند و گردن به كمند داده متوجه كرياس امير يوسف شد و چون به ملاقات رسيد بعد از انواع حكايات حكم كرد كه او را به خفه [ 4 ] هلاك گردانيدند .
چون خبر اين واقعه پيش بندگى حضرت اعلا - خلد اللّه تعالى ملكه و سلطانه - رسيد ، با خواجه عبد القادر كه مدتهاى مديد در صحبت [ 5 ] سلطان احمد بوده فرمودند [ 6 ] كه از براى سلطان احمد هيچ گفتهاى ؟ خواجه عبد القادر « 2 » اين رباعى در تاريخ وفات او گفته بر آن عملى « 3 » ساخت و در پايه سرير حضرت شاهرخى
هامش
[ 1 ] . ت : برمش .
[ 2 ] . ت : « بشناخت » ندارد .
[ 3 ] . ت : « و قدره » ندارد .
[ 4 ] . م و ل : خبه .
[ 5 ] . ت : مربى .
[ 6 ] . ت : ندارد .
( 1 ) راضى شديم به قضا و قدر الهى .
( 2 ) عبد القادر گوينده از شعراى هرات و عالم به قراآت بود . از موسيقى اطلاعى كامل داشت شعر مىسرود و خط نيكوئى داشت . ابتدا به دار السلام بغداد در مصاحبت سلطان احمد جلاير به سر مىبرد و مورد توجه و الطاف او بود . سپس از ملازمان ميرزا ميرانشاه شد . بعد از قتل ميرانشاه مدتى متوارى بود ، ملاقات او با تيمور معروف است ، تيمور موقعى كه او را ديد اين مصراع را خواند« ابدال ز بيم چنگ در مصحف زد »، وى به سال 838 ه . به مرض طاعون درگذشت . ( رجال حبيب السير ص 106 و نيز تاريخ آل جلاير ص 350 و 351 ) .
( 3 ) عمل به معناى آهنگ موسيقى .