تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 398

مساهمون:

ص٣٩٨
بايقرا عازم خراسان شد و اميرزاده خليل سلطان در اصفهان بماند و اميرزاده اسكندر همچنان بر سر عناد و مخالفت و خصومت اصرار مىنمود . در اين اثنا جماعتى از لشكر شول و اكراد [ 1 ] با اميرزاده اسكندر مخالفت نمودند و از او برگشتند . بدين سبب ترك محاصره اصفهان گرفت و جانب شيراز معاودت نمود . فاما احوال اصفهانيان به سختى رسيده و خرابى بسيار به وقوع پيوسته و خلايق به تنگى و قحط مبتلا شده . [ شعر ] [ 2 ]
ز بيدادى شهريار جهان * همه نيكوئيها شود در نهان نزايد به هنگام در دشت گور * شود بچهء باز را چشم كور شود در جهان چشمهء آب خشك * ندارد به نافه درون بوى مشك
علفه و علوفه متعذر گشت . خاص و عام از ضرورت بىبرگى و مجاعت « 1 » جلا اختيار مىكردند . ماكول و مشروب غلائى تمام گرفت و محمول و مركوب را علف نماند . لشكر اميرزاده خليل سلطان بهادر بدين سبب در اصفهان مقام نتوانستند كرد . [ 3 ] از آن‌جاى بيرون آمده باز به ولايت رى درآمدند . و صورت اين قضايا در رمضان سنهء ثلاث عشر و ثمانمايه به بندگى حضرت سلطنت شعارى - خلد الله تعالى ملكه و سلطانه - رسيد و متعاقب نوكر اميرزاده خليل سلطان بهادر برسيد و عرضه داشتى « 2 » رسانيد مضمون آنكه در اصفهان روى مقام نبود و نوكران متفرق مى - شدند و چون از جهت قوت قوت
« فَإِمْساكٌ بِمَعْرُوفٍ
[ 1 ] » « 3 » نداشت مانع
« تَسْرِيحٌ بِإِحْسانٍ »
« 4 » نمىتوانست شد ، پيش از آنكه اين چند معدود نيز متفرق گشتندى ، متوجه جانب رى گشته‌ايم [ 4 ] و آنجا موقوف خواهيم بود تا به هرچه حكم همايون به نفاذ انجامد ، بر آن موجب به تقديم رسانيده آيد .
فَاعْتَبِرُوا يا أُولِي الْأَبْصارِ
[ 2 ] « 5 »
هامش
[ 1 ] . ت : ندارد . [ 2 ] . ت : بيت . [ 3 ] . ت : نمود . [ 4 ] . ت : شده‌ايم . [ 1 ]فَإِمْساكٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِيحٌ بِإِحْسانٍ، قسمتى از آيه 229 سوره 2 . [ 2 ] قسمتى از آيه 2 سوره 59 . ( 1 ) مجاعت : گرسنگى ( غياث ) . ( 2 ) عرضه داشت : تظلم و دادخواست از روى عجز و فروتنى ( نفيسى ) . ( 3 ) آنگاه يا به شايستگى نگهداشتن و يا به نيكى رها كردن . ( 4 ) آنگاه يا به شايستگى نگهداشتن و يا به نيكى رها كردن . ( 5 ) پس اى صاحبان نظر ، عبرت گيريد .