- خلد اللّه ملكه و سلطانه - عرضه داشت : [ 1 ]
شعر
عبد القادر ز ديده هر دم خونريز * با دور سپهر نيستت جاى ستيز
كان مهر سپهر خسروى را ناگاه * تاريخ وفات گشت « قصد تبريز » « 1 »
فى الجمله بعد از آنكه قرا يوسف او را هلاك كرد ، دو سه [ 2 ] روز همچنان انداخته بود تا مردم مىديدند ، به سبب آنكه اراجيفى در ميان تبارزه [ 3 ] افتاده بود كه او به سلامت از لشكرگاه بيرون رفته است . بعد از چند روز اهالى تبريز از امير يوسف اجازت خواسته بر موجب وصيتى كه سلطان احمد كرده بود ، او را در عمارت دمشقيه به جنب مادر و برادرش مدفون كردند . [ 4 ]
شعر
ز يك سو برادر بد و ، مادرش * به ديگر طرف خويش و هم خواهرش
سپردند تبريزيانش به خاك * سوى خانه رفتند دل گشته چاك
و شاه ولد بن شاهزاده شيخ على بن سلطان اويس را كه ملازم سلطان احمد به تبريز آمده بود ، او را نيز از دست ساقى روزگار شربت شهادت چشانيدند و سلطان علاء الدوله بن سلطان احمد را كه در قلعهء عبد الجوز محبوس بود ، بر شمشير گذرانيدند و ايشان هردو را نيز نقل دمشقيه كردند - رحمهم اللّه تعالى [ 5 ] -
در آن ايام كه سلطان احمد از بغداد متوجه تبريز مىگشت ، مكتوبى به [ 6 ] امير شيخ ابراهيم به شروان نبشته بود و از او استمداد لشكرى نموده و امير شيخ ابراهيم پسر خود كيومرث را با جمعى كثير از لشكريان [ 7 ] و ملازمان خود به مساعدت سلطان احمد فرستاده بود ، قضا را رسيدن كيومرث بن امير شيخ ابراهيم و انهزام لشكر سلطان احمد در يك روز بود . كيومرث را در آن واقعه :
هامش
[ 1 ] . ت : و در بندگى حضرت عرضه داشت .
[ 2 ] . ت : دو روز .
[ 3 ] . ت : تبريزيان .
[ 4 ] . ت : گردانيدند .
[ 5 ] . ت : « تعالى » ندارد .
[ 6 ] . ت : با .
[ 7 ] . ت : « از لشكريان » ندارد .
( 1 ) قصد - 194 ، تبريز - 619 ، قصد تبريز ( 813 - 194 + 619 ) .