تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 397

مساهمون:

ص٣٩٧
اسكندر را نصيحت نمايد و از جنگ و خصومت برادر منع كند چه اگر حق اخوت محافظت ننمايند و صلت رحم را اعتبار ننهند و نقش شفقت از [ 1 ] سفينهء سينه محو گردانند و صورت الفت قبيله و عشيره از صحيفهء [ 2 ] خاطر بردارند ، عار و شنار « 1 » را به روزگار خود راه داده باشند . شعر
نژاد آنكه باشد ز تخم پدر * سزد كآيد از تخم پاكيزه‌تر
و اگرنه چنين كنند ، خويش و پيوند از او به كلى نفرت گيرند . شعر
به هنگام شادى درختى به كار * كه زهر آورد بار او در كنار
چون اميرزاده خليل سلطان بهادر بدانجا رسيد ، اميرزاده اسكندر بر يك طرف اصفهان نشسته بود ، خليل سلطان بهادر چندانچه پيغام پيش اميرزاده اسكندر فرستاد و او را به مصالحت دعوت كرد ، مفيد نيفتاد . [ 3 ] از طرف ديگر اميرزاده خليل سلطان بهادر به اصفهان در [ 4 ] رفت و همچنان اميرزاده اسكندر بر جنگ و خصومت اصرار مىنمود و هر روز نزديك به دروازه مىرفتند و جنگهاى سخت مىكردند و اصفهانيان در آن قضيه مردانگيها كردند باوجود كه از نايافت « 2 » قوت به غايت در زحمت بودند و لشكر اميرزاده رستم را در اصفهان از نايافت علفه و علوفه و تعذر اسباب معيشت طاقت برسيد و به ستوه آمدند ، بر هزيمت راضى شده بدان تن در - دادند كه خود را از آن غرقاب محنت بر ساحل نجات اندازند و از تنگناى آن وحشت به فسحت خلاص رسند ، از روى اضطرار اصفهان را گذاشته [ 5 ] بيرون آمده عازم جانب امير [ 6 ] قرا يوسف شد . باوجود اين [ 7 ] اميرزاده اسكندر جماعتى را بر عقب ايشان بفرستاد تا به قم بر عقب ايشان برفتند و بر ايشان دست نيافتند و اميرزاده
هامش
[ 1 ] . ت : شفقت بر قبيله از . [ 2 ] . ت : و صورت الفت عشيرت از صفحه . [ 3 ] . ل و م : نبود . [ 4 ] . ت : دز . [ 5 ] . ت : « را گذاشته » ندارد . [ 6 ] . ت : ندارد . [ 7 ] . ت : شد باوجود اين ندارد . ( 1 ) شنار : بدترين عيب و عار ( دهخدا ) . فضاحت ، بىآبروئى ، رسوائى ، بدنامى ( نفيسى ) . ( 2 ) نايافت : كمياب شدن ، ناياب شدن ( دهخدا ) .