او تفرس « 1 » افتاده .
فى المهد ينطق عن سيادة جده * اثر النجابة ساطع البرهان « 2 »
پيكر اختر فيروزى از طلعت همايون و مطلع ميمون او روى نموده و تباشير صبح بهروزى از جبهت مهرآسا و جبين مشترى سيماى او پيدا گشته و شواهد و دلايل جهانستانى از آن شمايل شاهوار به غايت وضوح انجاميده ، به جاى خود در دار الملك هرات - صانها اللّه تعالى عن الافات و البليات - مقرر فرموده ، [ 1 ] در چهاردهم محرم سنه ثلاث عشر [ 2 ] و ثمانمايه به فال فرخ و طاير ميمون بر صوب ماوراء النهر در حركت آمد و در خدمت ركاب همايون ، لشكرى جرار و حشمى نامدار كه مسرع فهم تيزتك به ساحت تقدير و تعديد [ 3 ] « 3 » و تحديد آن نرسد و بر يد وهم سبكرو بعد از استقصاء به كنه احصاى « 4 » آن راه نيابد ، روان گشتند .
شعر
در حزم همچو خاكى و در عزم همچو باد * در بزم همچو آبى و در رزم همچو نار
به فرخندهتر وقتى و خجستهتر طالعى نهضت فرمود :
شعر
شاه عزم جانب بدخواه كرد * تا فزايد دين و دولت را صلاح
ثابت الاقبال منصور اللوى [ 4 ] * مستقيم الامر مامول النجاح « 5 »
هامش
[ 1 ] . در حاشيه ت : و امير عليكا را نيز مقرر فرموده بود كه در هرات باشد .
[ 2 ] . ت و م : ثلث عشر ، ل : ثلاث و عشر .
[ 3 ] . ت : ندارد .
[ 4 ] . ت : اللورى ( ؟ ) .
( 1 ) تفرس : دانستن به علامت و نشان ( منتهى الارب ) ، دريافت به فراست و زيركى و ادراك و فهم و هوشيارى ( نفيسى ) .
( 2 ) در گاهوارهء سخن مىگويند از برترى بخت و طالع خودش ، اثر نجابت برهانش درخشان است .
( 3 ) تعديد : شمردن ، شمار كردن ( غياث اللغات ) .
( 4 ) احصا : شمردن ، شمار كردن ، بشمردن ، نگاهداشتن ( دهخدا ) .
( 5 ) نيكبختى او ثابت ، درفش او پيروز است ، كارش راست است و اميد به رستگارى و پيروزى او مىرود .