تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 361

مساهمون:

ص٣٦١

ذكر وقايع و حوادث سنه ثلاث عشر [ 1 ] و ثمانمايه و در مفتح اين سال عزيمت حضرت سلطنت شعارى بود به جانب ماوراء النهر

و سبب اين عزيمت آن بود كه در اواخر ذى الحجه سنه اثنى عشر و ثمانمايه خبر رسيد از جانب ماوراء النهر كه امير شيخ نور الدين ياغى گشته است و لشكر بسيار فراهم آورده از ياساقيان و احشام آن نواحى با غلبه هرچه تمامتر روى به سمرقند آورده . چون امير شاه ملك از توجه او واقف شده [ 2 ] لشكرها [ ى خود ] جمع گردانيده از سمرقند به استقبال او بيرون آمده در روز يكشنبه پانزدهم ذى الحجه [ سنهء ] مذكور در حوالى سمرقند قريب قزل رباط « 1 » به يكديگر رسيده‌اند ، چنانچه بين العسكرين قريب يك فرسنگ زيادت نبود . به احتياط فرود آمدند و آن شب از طرفين پاس داشتند و روز ديگر على الصباح :
سپيده چو بر زد ز كهسار سر * پديد آمد از دور رخشان سپر بينداخت آن چادر لاجورد * بياراست گيتى به ديباى زرد
از طرفين صفها راست كرده ميمنه و ميسره آراسته قلب و جناح بركشيده [ 3 ] شرايط لشكركشى و سپاه‌آرائى به تقديم رسانيدند و هردو لشكر چون دو درياى مواج [ 4 ] متوجه يكديگر گشتند . شعر
ز گرد سواران هوا بست ميغ * چو برق فروزنده پولاد و تيغ تو گفتى هوا كوه و آهن شدست * همه پوشش چرخ جوشن شدست
چون صفها در مقابل يكديگر راست بايستاد ، قريب يك فرسخ عرض لشكر
هامش
[ 1 ] . و م ل : ثلث و عشر ، ت : ثلث عشر . [ 2 ] . ت : گشته . [ 3 ] . م و ل : آراسته . [ 4 ] . ت : « چون دو درياى مواج » ندارد . ( 1 ) قزل رباط : - حاشيه ص 97 .