تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 358

مساهمون:

ص٣٥٨
امير يوسف در مقابله چنين موهبتى جزيل « 1 » كه بارى سبحانه و تعالى ارزانى داشت ، به رسوم سپاسدارى كه « الشكر قيد النعمة » « 2 » قيام نمود و در ربيع الاول سنهء اثنى عشر و ثمانمايه از آنجا مراجعت نمود و قلعهء ماردين را در تصرف آورده آن را به امير [ پير ] على رجوع كرد . امرا و لشكريان و احشام را رخصت اجازت به اوطان و مساكن معهود فرمود و از انعام شامل و احسان كامل حظى اكمل و نصيبى اوفر [ ارزانى ] داشت . و تابستان به ييلاق الاطاق سراپرده رفعت باز كشيد و در آن تابستان به عيش و عشرت گذرانيد و چون فصل خزان در رسيد ، متوجه تبريز گشت . در شانزدهم جمادى الاخر سنهء اثنى [ عشر ] و ثمانمايه به دولتخانهء تبريز نزول فرمود و برقرار معمور ايام و ليالى به عشرت و كامرانى گذرانيد . در اواسط رجب سنة المذكور جمعى از لشكريان را به باشلاميشى « 3 » پير عمر و الياس دوكر به ولايت شكى « 4 » كه در تصرف سيدى احمد پسر سيد على بود و تا آن ايام مطيع و منقاد امير يوسف نگشته بودند ، فرستاد . چون امير سيد احمد از آن حال وقوف يافت ، مجموع حواشى و مواشى و مراعى « 5 » خود را در جايگاه‌هاى محكم محفوظ گردانيده به كنار آب كر آمد و منتظر و مترصد بنشست . امير پير عمر و امير الياس چشم در نديدند كه به سر او روند ، به ولايت شروان درآمده [ 1 ] مواضع و توابع كلديكلن و بازار ارش را نهب و غارت كرده معاودت نمودند و به تبريز آمد . در دهم شعبان سال مذكور از پيش سلطان احمد خبر رسيد و ايلچى آمد سيد احمد نام و مكتوبى رسانيد ، [ 2 ] مضمون آنكه هواى عراق معلوم است كه به چه غايت گرم مىشود ، توقع آنكه جلگاى همدان به جهت [ 3 ] ييلاق اين‌جانب بازگذارند . امير
هامش
[ 1 ] . ل : درآمدند . [ 2 ] . ت : سلطان احمد ايلچى رسيد . سيد احمد نامه و مكتوب رساند . [ 3 ] . ت : ندارد . ( 1 ) جزيل : بسيار و بزرگ ( منتهى الارب ) ، فراوان و كثير و بزرگ ( نفيسى ) عظيم و عطاى بسيار ( دهخدا ) . ( 2 ) سپاس‌گوئى نعمت را حفظ مىكند . ( 3 ) با شلاميشى : ازباش به معناى رياست و زعامت است . ( 4 ) ولايت شكى : شكى شهرى است در شروان ( دهخدا ) . ( 5 ) مراعى : جمع مراعى ، چراگاهها ، ( المنجد ) .
زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 358 | سيد كمال حاج سيد جوادى / عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )