در اين اثنا از پيش ملك صالح و ارباب و اهالى ماردين « 1 » خبر رسيد كه امير قرا عثمان [ 1 ] با فوجى [ از ] تركمانان خونخوار و دليران روزگار متوجه ماردين گشته است و به امير قرا يوسف [ 2 ] نبشته بود كه اگر به زودى اين جماعت را دريافت فبها ، و الا اختيار از دست خواهد رفت . امير يوسف از اين خبر برآشفته با لشكرهائى كه حاضر داشت ، متوجه آن صوب شد ، امير شمس الدين بدليسى و امير سهند و ديگر امراى آن ديار در ركاب امير يوسف روانه گشته از راه صحراى موش و باتمن در بيابانى كه براق باد بساط آن طى نمىكرد و از غايت حرارت ، آب در ديده ماهى مىجوشيد و زمين از تف آفتاب كسوت سموم و حرور [ 3 ] « 2 » مىپوشيد ، روانه شد و بعد از زحمات بسيار و مشقات بىشمار [ 4 ] به حدود انمد به لشكر و حشم قرا عثمان رسيدند و او قلعه انمد را استحكامى هرچه تمامتر داده بود و به مردان كار در حفظ [ 5 ] اطراف و نواحى آن مستظهر گردانيده . در صحراى انمد فريقين بههم رسيدند و محاربت و مقاتلت آغاز نهاد . حملات و ضربات از طرفين مترادف و متعاقب گشت .
ميان فريقين كوشش سخت رفت ، چنان كه صحراى موش ، وحوش و طيور را بساطى شد پرفايده و سماطى « 3 » پرمائده . از جانبين بسيارى به قتل آمدند و بسيارى دستگير شدند . آخر الامر [ 6 ] قرا عثمان هزيمت شد و لشكر امير يوسف غنايم بسيار بىشمار [ 7 ] گرفتند .
هامش
- دجله و از يك طرف آن آب فرات مىرود ، حمد الله مستوفى - نزهه ، در ذكر ديار بكر و ربيعه ص 125 و نيز لسترنج - خلافتهاى شرقى ص 124 ، صحراى موش را در « دياربكريه ابو بكر طهرانى ملاحظه كنيد » ص 221 و 461 .
[ 1 ] . ل : قراجو عثمان .
[ 2 ] . ت : امير يوسف .
[ 3 ] . ت : حبرور .
[ 4 ] . ت : بعد از زحمات مشقات بسيار .
[ 5 ] . ت : ضبط .
[ 6 ] . ت : به قتل آمد آخر الامر .
[ 7 ] . ت : « بىشمار » ندارد .
( 1 ) ماردين : « تقريبا » نيمراه راس العين و نصيبين و در شمال آنها دژ جنگى عظيم ماردين مشرف به شهر دنيسر واقع بوده است ، لسترنج ، سرزمينهاى خلافت شرقى ص 103 نصيبين سر راه موصل و شام بوده است - مستوفى ، نزهه ، ص 124 .
( 2 ) حرور : باد گرم ، گرما ( دهخدا ) .
( 3 ) سماط : نظم و روش ( نفيسى ) .