تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 356

مساهمون:

ص٣٥٦
در اين اثنا از جانب بغداد خبر رسيد كه جمعى مفسدان ، اويس نامى را كه به فرزندى سلطان احمد منسوب شده بود ، اغرا « 1 » و اغوا « 2 » كرده تمناى سلطنت در دماغ او نشانده‌اند . سلطان احمد را مجال توقف نماند ، متوجه بغداد شد و روز هفتم به حدود بغداد رسيد . چون آن جماعت از رسيدن سلطان احمد واقف شدند ، عقد جمعيت ايشان از هم گسسته گشت . بعضى به دست افتادند و بعضى بگريختند [ 1 ] و مانع بن شبيب كه خمير مايه آن فساد بود ، گرفتار گشت و اويس مذكور با چند تن ديگر در قيد اسر افتادند و لشكر بر عقب هزيمتيان [ 2 ] برفتند و هركه را مىيافتند مىكشتند و يا به ديگران مىرسانيدند . [ 3 ] و كرت ديگر احوال آن طرف به نهج « 3 » استقامت باز آمد و باقى آن سال سلطان احمد چنانچه دأب آن حضرت بود ، در بغداد به عشرت گذرانيد . [ 4 ] [ و السلام ]

ذكر احوال آذربايجان و امير يوسف در اين سال اثنى عشر و ثمانمايه هجرى نبوى [ 5 ]

در اين سال هشتصد و دوازده چون فصل بهار در رسيد و موسم يورش لشكرها شد ، امير قرا يوسف با امراى [ خود چون ] شمس الدين محمد دواتى و امير سيدى احمد پسر جلال الدين خليفه و ازون شمس الدين و ديگر امراى آذربايجان به‌طرف صحراى موش « 4 » روانه شد .
هامش
[ 1 ] . ت و م : بگريخت . [ 2 ] . م : هزيمتان . [ 3 ] . ت : و هركدام مىيافتند به ديگران مىرساندند ، م : مىرسانيد . [ 4 ] . ت : سلطان احمد در بغداد به عيش و خرمى گذرانيد . [ 5 ] . ت : هجرى نبوى ندارد ، ل : هجريه نبويه . ( 1 ) اغرا : آزمند گردانيدن ، تحريض كردن بر ، آغاليدن ( دهخدا ) . تحريك كردن ، برانگيختن ( معين ) . ( 2 ) اغوا : گمراه گردانيدن ، ضلالت ، برانگيختگى و تحريك و تحريض بر كارهاى بد ( نفيسى ) . ( 3 ) نهج : روش ، طريقه ، راه ( نفيسى ) . ( 4 ) صحراى موش : صحراى خوب و علفزارهاى به غايت نيكو دارد از يك طرف آن آب -