يوسف بدين سخن ملتفت نشد و ايلچى را اجازت مراجعت داد .
در بيست و هفتم شعبان ملك عز الدين شير [ 1 ] پيش امير يوسف آمد و شرايط خدمت به تقديم رسانيد و پيشكشهاى مناسب گذرانيد و بعد از آن امير يوسف را از فرستادن لشكر به جانب شروان [ 2 ] و خرابى آن مواضع منع فرمود و مولانا عبد - الرحمن جنيدى و امير حاجى مسافر را با نوكر خود بهطرف [ 3 ] شروان فرستاد . امير شيخ ابراهيم بنابر صلاح مسلمانان شكسته بسته مصالحتى [ 4 ] بر هم بست و امير يوسف آن زمستان در تبريز گذرانيد و اتفاقا در آن زمستان خشك سال بود .
چون فصل بهار نزديك رسيد ، در عاشر ذى القعده سنهء اثنى عشر و ثمانمايه خبر رسيد كه كيامرد طالقانى و مزيد بكنه با جمعى مفسدان خيالات فاسد به دماغ راه داده به حدود قزوين آمدهاند و موضعى چند را نهب و غارت كرده و اخى فرخ پسر امير نظام الدين بسطام [ 5 ] خبر پيش پدر فرستاد . امير بسطام در بيست و ششم شوال از اين معنى آگاه گشته متوجه آن طرف شده است و در روز جمعه ذى القعده [ 6 ] در حدود قزوين فريقين به يكديگر رسيدهاند و آتش حرب برافروختهاند . بعد از كشش و كوشش بسيار امير بسطام ظفر يافت و كيامرد با معدودى چند ، روى به هزيمت نهاد .
و بعد از آنكه فصل بهار درآمد ، امير يوسف از تبريز متوجه الاطاق شد و در راه شكاركنان به حدود آونيك رسيد . مردم ارزنجان [ 7 ] جمعى در آن نواحى از شيخ حسن [ 8 ] كه حاكم آنجا بود ، شكايتى به عرض رسانيدند . امير يوسف بر صوب ارزنجان حركت فرمود و چون بدانجا رسيد ، ارزنجان « 1 » را محاصره كرد . مدت چهل و پنج روز از بام تا شام مقاتله و محاربه قائم بود تا اهل شهر ارزنجان به تنگ آمدند و به تضرع و مسكنت پيش آمدند . [ 9 ] امير يوسف مرحمت فرموده [ 10 ] از سر گناه
هامش
[ 1 ] . ت : ندارد .
[ 2 ] . ت : شرون .
[ 3 ] . ل : به جانب .
[ 4 ] . ت : مصالحتى شكسته بسته .
[ 5 ] . ت : اخى فرخ پسر امير بسطام .
[ 6 ] . م و ل : ذى قعده .
[ 7 ] . م : ارزانجان .
[ 8 ] . ت : شيخ حسين .
[ 9 ] . م و ت : آمد .
[ 10 ] . ت : « مرحمت فرموده » ندارد .
( 1 ) ارزنجان : « حدود دويست ميلى باختر ارزن الروم و در ساحل راست فرات يعنى شمال آن ، شهر ارزنجان واقع بود كه ياقوت گويد بيشتر ارزنگان ناميده مىشود .
( لسترنج - خلافتهاى شرقى ص 126 و نيز حمد الله مستوفى نزهه ص 110 ) و نيز ( مجمل ج / 1 ص 137 اضافات )