بغداد شد و زمستان در بغداد گذرانيد . چون فصل زمستان و موسم سرما [ 1 ] به آخر رسيد ، عارضهئى پيدا كرد و مزاج از حد اعتدال منحرف شد . طبيبان فرمودند [ 2 ] كه در اين فصل هواى ييلاق مناسبتر است . در بيست و دوم [ 3 ] محرم سنه اثنى عشر و ثمانمايه با جمعى از ملازمان و اناقان عزيمت ييلاق فرموده تا زيارت شيخ المشايخ اويس قرنى « 1 » - قدس اللّه سره [ 4 ] - بيامد . آنجا مزاج مبارك روى به صحت نهاد . در اين ولا بعضى از امرا او را بر توجه به جانب سلطانيه تحريض كردند و گفتند : قلعهء سلطانيه حالا خالى افتاده [ 5 ] است و بسطام جاگير كه محيل و مشعبد وقت است ، [ 6 ] بهطرف اصفهان رفته و پسر خود بايزيد را با پنجاه [ 7 ] مرد در آنجا گذاشته و او كودكى است ، چون نام شما مىشنود ، فى الحال قلعه مىسپارد . و خرمشاه درگزينى در اين باب مبالغهء بسيار مىكرد ، تا سلطان احمد يك جهت شد بر توجه بدان طرف . چون به همدان رسيد ، خبر شنيد كه [ امير ] بسطام از اصفهان مراجعت نموده شكسته و خراب حال ، چنان كه با پانزده نوكر به سلطانيه رسيده و چون معلوم كرده كه مخدوم و مخدوم - زادهاش [ 8 ] سلطان احمد متوجه سلطانيه است ، برادر خود معصوم را در سلطانيه گذاشته متوجه اردبيل شد . سلطان احمد از همدان به سلطانيه آمد . امرا و حكام اطراف به تخصيص سيد عبد الرزاق كه به تغلب [ 9 ] حاكم قزوين شده بود ، پيش سلطان احمد آمد و به تشريفات پادشاهانه مخصوص گشت و سلطان احمد به قروق [ 10 ] سلطانيه نزول فرمود و كس پيش معصوم فرستاده او را طلب فرمود و وعدههاى نيكو داد . معصوم بدان التفات نكرد و اختيار قلعه به كسى نداد . سلطان احمد بدان ملتفت نشد [ 11 ] و گفت صبر كنيم تا آن زمان كه به ميل خاطر خود پيش ما آيد .
هامش
[ 1 ] . ت : « و موسوم سرما » ندارد .
[ 2 ] . ل : عرضه داشتند .
[ 3 ] . ت : دويم .
[ 4 ] . ت : رحمة اللّه .
[ 5 ] . ت : مانده .
[ 6 ] . ت : از « جاگير » تا اينجا ندارد .
[ 7 ] . ت : هزار .
[ 8 ] . ت : « مخدوم و مخدومزادهاش » ندارد .
[ 9 ] . ت : تقلب .
[ 10 ] . ت : غروق .
[ 11 ] . ت : ندارد .
( 1 ) ابن عامر بن جزء بن مالك از طائفه بنى مراد يكى از پارسايان تابعان است . اصل وى از يمن است . او زندگانى حضرت رسول را ادراك نكرد و بر عمر بن خطاب وارد شد و در جنگ صفين با حضرت على بن ابى طالب بود و بيشتر برآنند كه وى در همين واقعه كشته شد به سال 37 هجرى ( - : الاعلام زركلى و نيز تذكرة اولياء عطار صفحه 29 - 19 ) .