جهاندارى مرتب فرموده ملوك و امراى شجاعت پيشه ضراعت انديشه مثل امير حمزه قتوقو و بيك فولاد و خضر اسپاهى و صدر حسن و خواجگى باشلق و غيرهم با مقدار دههزار سوار در زمرهء او معدود گردانيده مقرر فرموده آمد كه متوجه عراق عجم و آذربايجان كه تعلق به ديوان پدر مرحوم مغفور مبرور او داشته شود و آن مقدار كه توانند از اطراف و اكناف و ملاصق [ 1 ] و مصاقب « 1 » و توابع و مضافات آن در تصرف گيرند و در آن ممالك هركجا صلاح وقت و حال اقتضا كند و به اصابت راى و تدبير صواب روى نمايد مقر عز خود ساخته ساكن شوند ، سرير سلطنت آن ديار به استبداد راى [ 2 ] و استقلال رويت او بازگذاشت و در روز جمعه هفتم ذى القعدهء سنهء اثنى عشر و ثمانمايه از دار السلطنهء هرات متوجه صوب عراق گشتند و بندگى حضرت سلطنت شعارى مقرر فرمودند كه ما نيز در عقب شما متوجه آن ديار خواهيم گشت .
چون اميرزادهء سليم كريم [ 3 ] خليل سلطان بهادر متوجه صوب عراق شد ، در اثناى اين حال [ 4 ] نوكر اميرزاده اسكندر هرقوچاق [ 5 ] قوچين برسيد و بيلاكات و پيشكشها كه اميرزاده اسكندر فرستاده بود ، به عرض رسانيد و شرايط تهنيت و رسم خدمت به جاى آورد . حضرت سلطنت [ شعارى - خلد اللّه تعالى ملكه و سلطانه - ] او را تربيت و عنايت فرموده [ او را ] بازگردانيد .
ذكر احوالى كه در اين سال هشتصد و دوازده در بغداد و عراق عجم واقع شد به نسبت سلطان احمد بن سلطان اويس بهادر خان [ 6 ]
در سال مقدم حكايت سلطان احمد بدين جا رسيده بود كه بعد از تسخير ولايت خوزستان ، مقصود نيزهدار را در ولايت ششتر [ 7 ] گذاشت و عازم دار السلام
هامش
[ 1 ] . ت : ملاحق .
[ 2 ] . ت : از « و تدبير صواب » تا اينجا ندارد .
[ 3 ] . ت : « سليم كريم » ندارد .
[ 4 ] . م : در اين اثناى اين حال ، ل : در اين اثناى اين حالت .
[ 5 ] . ت : « هرقوراق » .
[ 6 ] . ت : به نسبت سلطان احمد .
[ 7 ] . ل : شوشتر .
( 1 ) مصاقب : مواجه ، روياروى ، روبرو ( دهخدا ) .