يافتند و قدر نعمت رضاى بندگى حضرت شناختند و الحاله هذه بر اميد رحمت پادشاهانه نشستهاند و با تيغ و كفن به زينهار آمده « شفيع المذنب [ 1 ] اقراره و توبته اعتذاره « 1 » » عرضه مىدارند كه اگرچه گناه ما بسيار است ، كرم خداوندى زيادت از آن است كه احصاى آن ممكن بود [ 2 ] و هرچند مجال عذر ما تنگ است ، عرصهء همت و منت پادشاه فراخ است . سزد از آنجا كه محتد [ 3 ] « 2 » كرم و عنصر [ 4 ] پاك اوست ، كرامت
« لا تَثْرِيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ
[ 1 ] » « 3 » ارزانى دارد و از سر هفوات و عثرات ما برخيزد و باز با سر رحمت و عاطفت آيد تا بندگان به [ 5 ] سررشتهء خود روند و به تقصيرهاى گذشته به خدمات [ 6 ] پسنديده تدارك كنند .
حضرت سلطنت شعارى - خلد الله تعالى ملكه و سلطانه - را بواعث رحمت [ 7 ] پادشاهانه كه از لوازم جهاندارى است ، در حركت آمد و دواعى عاطفت خسروانه كه عكازه « 4 » شهريارى است ، راه حمايت گشاده گردانيده و شفاعت شيخ مشار اليه قبول فرموده از ديوان الطاف عميمه منشور عفو و صفح « 5 » دربارهء اقوال و افعال ايشان نبشته ، خط اغضا و اغماض در سر جراير و جرايم ايشان كشيده و تربيت و عنايت فرمود . شاه نصرت پسر شاه محمود - كه پيشتر ذكر او گذشته است - كه در قلعهء طوس محبوس بود ، اطلاق فرموده فرمان شد كه مصاحب اكابر سجستان پيش پدر خود رود و شاه مسعود برادر شاه قطب الدين ملازم اردوى همايون [ 8 ] [ بندگى حضرت ] گشت .
هامش
[ 1 ] . م و ل : المذنبين .
[ 2 ] . ت : « كه احصاى آن ممكن بود » ندارد .
[ 3 ] . ت : مجيد .
[ 4 ] . ت : عفو .
[ 5 ] . ت و م : با .
[ 6 ] . ت : با خدمات .
[ 7 ] . ت : مرحمت .
[ 8 ] . ت : ندارد ، ل : آن .
[ 1 ] قسمتى از آيه 92 سوره 12 .
( 1 ) شفيع گناهكار اعتراف او به گناه است و توبهء او عذرخواهى اوست .
( 2 ) محتد : اصل ، اصل مردم ، اصل و طبع ( دهخدا ) .
( 3 ) - ص 22 و 23 .
( 4 ) عكازه : عصاى داراى نيزه ، عصاى صليبدارى كه كشيشان گاه بر دست گيرند ( نفيسى ) .
كنايه از مناصبى كه شخص به دست مىآورد ( دهخدا ) .
( 5 ) صفح : درگذشتن از خطا ( غياث ) .