ذكر آبادان گردانيدن [ 1 ] شهر مرو
حضرت سلطنت شعارى - خلد الله [ تعالى ] ملكه و سلطانه - در پانزدهم ذى القعدهء سنهء اثنى عشر و ثمانمايه به طالع سعد و اختر همايون بر صوب بادغيس كه متنزهات آن در فصل بهار خوشتر از جبههء يار و خرمتر از وعدهء دلدار است ، آب او « الطف من نسيم الصبا » « 1 » و هوايش « اصفى من الماء على الصفا » « 2 »
شعر
به هر سو يكى آبدان چون گلاب * شناور شده باغ بر روى آب
چو زنگى كه بستر ز جوشن كند * چو هندو كه آيينه روشن كند
نهضت فرمود و چون اركان پادشاهى و بنيان جهانپناهى [ 2 ] كه رسوخ و استقرار به عمارت و زراعت مىيابد و بنياد حكومت و قاعده سلطنت بر معمورى و آبادانى جهان است ، خاطر انور را كه جز لباس عقل نپوشد و ضمير منير كه جز كاس عدل ننوشد ، اقتضا چنان فرمود كه شهر مرو كه از مرور زمان و طوارق « 3 » حدثان « 4 » مدروس « 5 » و مطموس « 6 » گشته بود ، به حال عمارت و آبادانى بازآرد ، چه عرصه وسيع آن قابل عمارت و زراعت بسيار است و از مشاهير بلاد خراسان ، و در ايام و قرون سالف تختگاه [ 3 ] سلاطين كامكار و ملوك بااقتدار بوده و به دستبرد روزگار اساس آن باير گشته و حوادث ليل و نهار اطراف و جوانب آن درهم ريخته و از عمارت آن [ ديار ] جز اطلال و رسومى باقى نمانده و سبب خرابى آن در زمان پادشاه جهانگير چنگيز خان بر دست پسرش تولى خان [ 4 ] در تاريخ مغول مسطور گشته و آن حال در
هامش
[ 1 ] . ت : كردن .
[ 2 ] . ت : جهاندارى .
[ 3 ] . ت : نجدگاه .
[ 4 ] . ت : ندارد .
( 1 ) لطيفتر از نسيم صبا ، صافىتر از آبى كه بر روى سنگ جارى باشد .
( 2 ) لطيفتر از نسيم صبا ، صافىتر از آبى كه بر روى سنگ جارى باشد .
( 3 ) طوارق : ج طارقه ، حادثههاى سوء به شب ، بلاها كه به شب رسد . ( منتهى الارب ) .
( 4 ) حدثان : چيزى كه نو بود ( منتهى الارب ) ، بعضى گفتهاند حدثان تثنيه حديث و به معنى روز و شب و نوائب و حوادث طارقهء روز و شب است ( دهخدا ) .
( 5 ) مدروس : كهنه شده ، بىرونق ، متروك ، فراموش گشته ، ناپديد شده ( دهخدا ) .
( 6 ) مطموس : محو شده ، تباه شده ، دور شده ( معين ) .