لطيفهء
« وَ مَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ
[ 1 ] » « 1 » از اينجانب وزيدن گرفت . در ميان كر و فر ناگاه از گشاد تير بندگان [ 1 ] دولت كه بر سپهر دوتا ديده سها [ 2 ] « 2 » بردوزند ، زخمى به سلطان على رسيد و نداى
أَيْنَما تَكُونُوا يُدْرِكْكُمُ الْمَوْتُ
[ 2 ] » « 3 » به سمع جان او رسانيد . [ 3 ] لشكر او متفرق گشتند و جماعت رستمداريان كه به نخوت غرور مغرور گشته بودند ، مخذول « 4 » و منكوب شدند و آنچه جزا و سزاى [ 4 ] فئه باغيه بودند ، بديشان رسيد . ابو ليث و اصحاب او را از احمال و اثقال ايشان غنيمتى وافر به دست افتاد . سر سلطان على را از تن جدا كرده به دست نوكران امير خضر خواجه اقچه - كه پيشتر ذكر او گذشت - به دار الملك هرات - صانها اللّه عن الافات و البليات - پيش بندگى حضرت آوردند .
شعر
مخالفت به مثل گر مه سما گردد * شود ز خنجر انگشت شكل تو [ 5 ] به دو نيم
بندگى حضرت فرمود كه :
شعر
بدانديش هم در سر شر شود * چو عقرب كه با خانه كمتر شود [ 6 ]
هامش
[ 1 ] . ت : تيرى از پيكان .
[ 2 ] . ت : ندارد .
[ 3 ] . ت : رسيد .
[ 4 ] . ت : سزا و جزا .
[ 5 ] . ت : او .
[ 6 ] . ت : از « بندگى حضرت فرمود » تا اينجا ندارد .
[ 1 ] قسمتى از آيه 126 سوره 3 .
[ 2 ] قسمتى از آيه 78 سوره 4 .
( 1 ) - ص 135 .
( 2 ) سها : ستارهء معروف باريك در بنات النعش ( غياث ) . و نور چشم را بدان امتحان كنند ( دهخدا ) .
( 3 ) - ص 216 .
( 4 ) مخذول : خوار شده ، ذليل ، منكوب ( نفيسى ) .