شعر
براى كارزار دشمن تو * كه جانش خصم باد و طبع دشمن
گهى از غنچه سازد دهر پيكان * گهى بر آب پوشد باد جوشن
و صورت اين قضيه چنان اتفاق افتاد كه چون حضرت سلطنت شعارى - خلد الله تعالى ملكه و سلطانه - متوجه تركستان گشت ، امير خدايداد به مغولستان فرستاد و استمداد نمود . محمد خان كه در آن تاريخ پادشاه تركستان بود ، برادر خود شاه جهان را به مدد امير خدايداد نامزد فرمود با لشكرى تمام ، چون به نواحى تاشكند درآمدند ، امير خدايداد از آمدن ايشان وقوف يافت به استبشار و استظهار تمام متوجه ايشان گشت . [ 1 ] چون بديشان ملحق گشت ، شمع جهان - كه مؤلف تاريخ او را به شاه جهان خوانده در اين حكايت و باز شمع جهان مىخواند - [ 2 ] در باب او تأمل نموده عداوت قديمى كه ميان ايشان بود ، پيش خاطر آورد و فرمود كه باوجود چنان عنايت و تربيت كه حضرت صاحب قران - انار الله برهانه - درباره اين شخص مبذول فرمود ، طمع در ملك ايشان كرده با فرزندان او چه وفادارى نمود كه ما از او طمع برخوردارى داريم . ابواب ترحم بر او [ 3 ] مسدود بايد گردانيد .
چه هركه تخم در زمين شوره كارد ، * جز ندامت برى برندارد .
شعر
چو دشمن بگيرى بزن گردنش * مشو غره از عاجزى كردنش
كه مار گزيده چو كردى رها * به اندك زمانى شود اژدها
عنوان نامه حيات [ 4 ] او به رقم
« فَقُطِعَ دابِرُ الْقَوْمِ الَّذِينَ ظَلَمُوا
[ 1 ] « 1 » [ و الحمد لله رب العالمين ] « 2 » » مرقوم گردانيده او را به قتل آورد و به نسبت با بندگان حضرت
هامش
[ 1 ] . ت : شد .
[ 2 ] . ت : از « كه مولف تاريخ » تا اينجا ندارد .
[ 3 ] . ت : وى .
[ 4 ] . م : حفوت .
[ 1 ] آيه 45 سوره 6 .
( 1 ) - ص 216 .
( 2 ) ستايش خدا را كه پروردگار همگان است .