در اين اثنا از پيش امير شاه ملك خبر رسيد كه امير خدايداد عرضه مىدارد كه اگر بندگى حضرت امير [ 1 ] شيخ نور الدين را بدين جانب روانه فرمايد ، به اتفاق او يراق ديده به هرچه فرمان شود ، بر آن موجب به تقديم رسانيده آيد . [ 2 ]
بندگى حضرت ملتمس او به ايجاب مقترن [ 3 ] « 1 » گردانيده امير كريم عادل نيكو محضر ديندار رعيتپرور امير [ 4 ] شيخ نور الدين را بدان طرف فرستاد .
فاما قضيه امير خدايداد ، چون حضرت ايزد متعال و صانع ذو الجلال كه فاعل مختار و قادر قهارست ، باوجود « لا يسال عما يفعل » « 2 » عمامهء كبريا و تاج اجتبا بر سر بندهاى نهد كه مستاهل اين سعادت و مستوجب آن كرامت تواند بود ، و الا مقدمهء « وضع الاحسان [ 5 ] فى غير موضعه ظلم » « 3 » را نتيجه متصور نباشد
« وَ أَنَّ اللَّهَ لَيْسَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ
[ 1 ] » « 4 » و از جمله سعادات ازلى و عنايات لم يزلى درباره اين دولت كه به اوتاد خلود و مسامير « 5 » ابد مسدود باد ، قضيهء امير خدايداد است كه چون بندگى حضرت عنان عزيمت به صوب تسخير و تدمير « 6 » بلاد [ 6 ] و اجناد « 7 » آن طرف گماشت ، حق تعالى و تقدس جمعى را از مغولستان برانگيخت تا بىآنكه زيادت سعيى نموده شود يا ارتكاب محظورى « 8 » كرده آيد يا خونى ريخته آيد ، [ 7 ] شر آن كفايت كردند .
هامش
[ 1 ] . ت : ندارد .
[ 2 ] . ت : رسانيده شود .
[ 3 ] . ت و ل : به اجابت مقرون .
[ 4 ] . ت : از « امير كريم » تا اينجا ندارد .
[ 5 ] . م : وضع الشيئى .
[ 6 ] . م و ل : تسخير بلاد و تدمير بلاد .
[ 7 ] . ت و ل : گردد .
[ 1 ] قسمتى از آيه 10 سوره 22 .
( 1 ) مقترن : پيوند يافته به ديگرى ، قرين ، بههم پيوسته ( دهخدا ) .
( 2 ) خدا از آنچه مىكند بازخواست نمىشود .
( 3 ) قرار دادن نيكى در غير جاى آن ستم است .
( 4 ) خدا با بندگان ستم پيشه نيست .
( 5 ) مسامير : ج مسمار ، ميخها ( منتهى الارب ) .
( 6 ) تدمير : هلاك كردن ( نفيسى ) .
( 7 ) اجناد : ج لشكرها ، عساكر ( دهخدا ) .
( 8 ) محظورى : ممنوع ، حرام كرده شده . منع كرده شده ( غياث ) .