تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 274

مساهمون:

ص٢٧٤
اجتبا « 1 » پوشانيد و بر اصناف برايا و كافهء رعايا قادر و آمر گردانيد و اسباب اقبال و مقاليد حل و عقد مصالح در دست تصرف او نهاد و مهمات طوايف آدميان به مقتضاى راى او باز بست و آن بنده را « سراء و ضراء ، سرا و جهرا « 2 » » از حدود الهى و اوامر ايزدى تجاوز جايز ندارد و حق نعمت ايزدى به افاضت عدل و احسان كه زبده اعمال انسان است ، بگزارد و شرط شكر و سپاس كه پاس نعمت بدان دارند ، به واجبى به جاى آرد و با وفور استغنا و ظهور استيلا از طغيان و كفران تجنب « 3 » و تحذر « 4 » نمايد و به اعتقاد قلم اعتراف آرد كه
« لا أَمْلِكُ لِنَفْسِي نَفْعاً وَ لا ضَرًّا إِلَّا ما شاءَ اللَّهُ
« 5 » [ 1 ] » و به عقل باز انديشد كه از راه بشريت ميان ذريت « 6 » آدم تفاوتى و تفاضلى نيست ، والى با مولى يكسان است و اعلى با ادنى [ 1 ] برابر . تفاوت و تمايزى كه حاصل است ، جز عطيت فضل رب الارباب [ 2 ] و هدايت لطف مسبب الاسباب كه
« يَرْزُقُ مَنْ يَشاءُ بِغَيْرِ حِسابٍ
« 7 » [ 2 ] » نتواند بود و نگه داشت اين موهبت و استمداد اين كرامت و استيفاى اين دولت و استبقاى « 8 » اين نعمت را به حق‌گزارى و سپاسدارى پذيره شود و داد پرورى و عدل‌گسترى را دعامه « 9 » و وقايه آن سازد . به همه حال زمانه ، غاشيهء همت او بر دوش نهد و حلقهء مطاوعت او بر گوش كند و گردون مثل قدرت او را بر ديده مالد و روزگار دبدبهء [ 3 ] صيت او زند و عزيمت و اقبال در فتراك او دود و دولت ركابدار موكب او گردد و توفيق عنان‌گير مراكب او شود تا در هرچه گويد و كند به امتثال تلقى بايد كرد و هر كجا رود و آيد ، فتح و نصرت قرين رايت او باشد .
هامش
[ 1 ] . ت : ادتى با اعلى . [ 2 ] . ت : ربانى . [ 3 ] . ت : ديده . [ 1 ] قسمتى از آيه 188 سوره 7 . [ 2 ] قسمتى از آيه 212 سوره 2 . ( 1 ) اجتبا : برگزيدن ، گزين كردن ، برگزيدگى ( دهخدا ) . ( 2 ) خوشحالى و ناراحتى ، نهان و آشكارا . ( 3 ) تجنب : اجتناب كردن ، ( تاج المصادر بيهقى ) ، دور شدن از چيزى ( منتهى الارب ) . ( 4 ) تحذر : پرهيز كردن ( دهخدا ) . ( 5 ) من اختيار سود و زيان خويش ندارم جز آنچه كه خدا خواسته است . ( 6 ) ذريت : نسل ، پشت ، فرزندان ( دهخدا ) . ( 7 ) خدا هركه را خواهد بىحساب روزى دهد . ( 8 ) استبقا : باقى گذاشتن ، باقى داشتن ( غياث ) . زنده بگذاشتن ( دهخدا ) . ( 9 ) دعامه : ستون ، جرز ، هر چيز كه اساس و بنياد كارى باشد ( نفيسى ) .