و چون رايات همايون سايه بر خطهء اندخود انداخت آن ولايت را سيورغال امير سيد احمد ترخان « 1 » گردانيد
شعر
به سر تيغ ملك بگرفته * به سر تازيانه بخشيده
و از آنجا متوجهء دار الملك گشته در پانزدهم ربيع الاخر سنه عشر و ثمانمايه به دار الملك [ 1 ] هرات - صينت عن الافات - نزول فرمود .
امرا كه در عقب پير على تاز رفته بودند ، به دو رسيدند . تركتاز غم و اندوه به صحن [ 2 ] ضمير او كه به جمعيت لشكر و حصانت « 2 » خيال [ 3 ] و آلت و عدت بسيار اعتداد و استظهار افزوده بود ، تاخت . چون كثرت اعداد و وفور امداد حشم منصور مشاهده كرد ، وجه تدبير و صوب صواب بر او پوشيده ماند ، در ورطهء هلاك رايت ضلالت برافراخت و در مقام اضطرار آتش پيكار برافروخت و بهادران لشكر منصور از يمين و يسار بسان صرصر حملههاى تند بردند و از صداى كوس و ناله ناى زمين فضاى معركه و مصافگاه بانك تندر گرفت و از دشت نبرد جوى خون چون بحر اخضر در تموج آمد و بر فراز و نشيب معركه فرات و دجله پيدا شد و از كوههاى سند سيل خون به جيحون رسيد . پير على تاز جز فرار چاره نديد ، رخسار اميد او تيره و چشم امل خيره گشته در ميدان ضعف و بيچارگى گوى ندامت باختن گرفت و از سر نخوت و راه استبداد برخاست و روى به عقبه « 3 » هندوكش آورد . [ 4 ] عساكر
هامش
[ 1 ] . ت : دار السلطنه .
[ 2 ] . ت : صحراى .
[ 3 ] . م و ل : جبال .
[ 4 ] . ت : نهاد .
( 1 ) سيدى احمد ميرزا ولد ميرزا عمر شيخ بن امير تيمور ، طبع سليم داشته و در تركى و فارسى نيك بوده ، اين مطلع فارسى از اوست :مهم گر پيش از اين پنهان بماند * عجب گر هيچكس را جان بماندتولد سيدى احمد ميرزا 792 هجرى است ، دو اثر دارد : لطافتنامه و تعشقنامه . . .
بنام شاهرخ معنون است و داراى ده مكتوب است كه خاتمه هرنامه در غزل سيدى احمد ميرزا مىشود ( تذكره روضة السلاطين ص 41 و تعليقات همان كتاب ص 219 و نيز حبيب السير ج / ص 528 ، 541 و نيز عليشير نوايى ، مجالس النفائس ، ترجمه فارسى ، تهران / ص 126 ، 315 ) .
( 2 ) حصانت : استوارى ، محكمى ، استحكام ( دهخدا ) .
( 3 ) عقبه : عقبات ، راه دشوار در كوه ، گردنه ( معين ) .