متعلقان و استمالت و استعطاف « 1 » بازماندگان ، اميرزاده سعيد شهيد پير محمد بهادر - كساه الله ثوب غفرانه - « 2 » حكومت و ايالت شهر بلخ با توابع و لواحق [ 1 ] « 3 » به فرزند ارجمند او قيدو « 4 » بهادر تفويض فرمود و ارزانى داشت . [ 2 ]
بيت
گر رفت آن شكوفهء دولت ز باغ ملك * بادا چو سرو تازه نهال وجود اين
و زمام نظام مهمات و انتظام اسباب ارباب حاجات به يمن رأى و رويت و حسن نظر و كفايت و فرط عنايت او مربوط و منوط كرده تا خلل و فسادى كه به امور مخلفات اميرزاده سعيد شهيد پير محمد بن جهانگير راه يافته ، تدارك و تلافى شود و امير شمس الدين اوچ قرا و امير توكل برلاس كه نوكران بندگى حضرت بودند ، به اميرزاده قيدو داد و امير جهان ملك را فرمود كه چندان در بلخ توقف نمايد كه [ مهمات ] اميرزاده قيدو مضبوط شود و كار مملكت قرار گيرد ، بعد از آن متوجه اردوى همايون گردد .
بندگى حضرت به جانب دار الملك هرات - صانها الله تعالى عن الافات و البليات - مراجعت نموده به شبورغان نزول فرمود و قلعهء آن را نيز استحكامى به وجه [ 3 ] تمامتر داده سكان آن مواضع را استمالت نموده آن ولايت را سيورغال اميرزاده اعظم سيد احمد [ 4 ] بن اميرزاده عمر شيخ بهادر كرد .
در اين ولا امير فرمان شيخ از [ جانب ] سمرقند برسيد و مهد عالى مخدوم و مخدومزاده جهان و جهانيان بيكىكا - زاد الله عظمتها - را برسانيد . مزيد مسرت و ابتهاج و خرمى و ارتياح گشت ، انواع فرح و شادمانى به حصول پيوست و امداد بهجت و سرور روى نمود .
هامش
[ 1 ] . م و ل : او .
[ 2 ] . ت : « ارزانى داشت » ندارد .
[ 3 ] . ت : ندارد .
[ 4 ] . ت : اميرزاده جهان و جهانيان سيد احمد .
( 1 ) استعطاف : مهربان گشتن ، مهربانى خواستن ، استمالت دل بهدست آوردن ( دهخدا ) .
( 2 ) خداوند لباس آمرزش خود را بر او بپوشاند .
( 3 ) لواحق : ج لاحق ، ملحقات ، پيوستها ، به دنبال چيزى ( دهخدا ) .
( 4 ) احسن التواريخ : قايدو . پسر پير محمد ميرزا پسر غياث الدين جهانگير ميرزا صاحب بلخ ، قندهار و كابل ( 809 - 820 ه . ) ( - نسبنامه / بخش اضافات )