تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 191

مساهمون:

ص١٩١
مصراع [ 1 ]
آن درّ دور مانده ز درياى مكرمت
را بياورند . چون امير فرمان شيخ متوجه آن طرف شد ، امير غنا شيرين - چنانچه پيشتر ذكر آن گذشت كه بندگى حضرت او را فرستاده بود - برسيد و اميرزاده خليل سلطان بهادر مصاحب او ايلچى فرستاده با پيشكشهاى بسيار و شانقار « 1 » و بيلاكات پادشاهانه ، آثار حسن اخلاص و هوادارى به ظهور رسانيده . در اثناى آن حال خبر رسيد كه پير على تاز در تكه اولنگ نشسته . بندگى حضرت سلطنت شعارى - خلد الله تعالى ملكه و سلطانه - امير مضراب و امير توكل برلاس و امير شيخ لقمان برلاس و امير على بيك بكاول [ 2 ] را با چندهزار سوار تعيين فرمود كه متوجه آن‌جانب گردند . بعد از آن راى جهان‌آراى و انديشهء مبارك - اقضاه الله بالفوز و النجاح و الكرامة و الفلاح - « 2 » كه نمودار عقل و نمونهء عالم غيب و طليعهء آفتاب نصرت و جام گيتى [ نماى ] ظفرست ، چنان اقتضا فرمود كه قلعهء هندوان بلخ كه سى و نه سال بود از آن تاريخ كه بندگى حضرت صاحب قرانى - انار الله برهانه - در مبدأ حكومت آن را خراب گردانيده بود و تل خاك گشته ، معمور سازند . چون اين حكم به نفاذ انجاميد ، خلايق از لشكرى و رعايا به عمارت آن مشغول گشته در مدتى اندك بروج آن به ثريا رسيده خندقش [ 3 ] از ثرى بگذشت . حصنى حصين كه اساس آن در استوارى با سد سكندرى دعوى برابرى بل تصلف برترى تواند كرد و از بلندى برجهاى آن از بروج آسمان و اوج كيوان بگذشته و پايان خندقش [ 4 ] به پشت سمك « 3 » رسيده و از بحر محيط خبر داده ، به فر دولت ابد پيوند معمور گشت و چون كار عمارت قلعه به آخر رسيد ، به جهت حمايت و رعايت
هامش
[ 1 ] . ت : نظم . [ 2 ] . ت : ندارد . [ 3 ] . ل : خندق آن . [ 4 ] . م و ل : خندق . ( 1 ) شانقار / شونقار / شانغار : پرنده‌اى است شكارى مثل باز ( فرهنگ شفيع ) . ( 2 ) خداوند براى او پيروزى و كاميابى و كرامت و رستگارى مقدر سازد . ( 3 ) سمك ماهى ، در فارسى اكثر به معنى آن ماهى مستعمل مىشود كه زير زمين است و بر پشت آن ماهى ، گاو ، و بر شاخ آن گاو ، زمين قرار دارد ( دهخدا ) .