گفتند كه ماده وحشت شد و امير شيخ ابراهيم از آن سخن [ 1 ] امير منصور « 1 » برادر امير بسطام را با پسرش امير محمد مقيد گردانيد .
اين خبر روز جمعه غره ذى الحجه سنه ثمان و ثمانمايه در تبريز به امير بسطام رسيد ، فى الحال از شهر بيرون رفت و مىخواست كه به مقابله او رود و به حرب و شبيخون و هر نوع كه ميسر گردد ، از پيش برد . جمعى او را از اين راه بازداشتند و بهطرف سر او بيرون برده به پشكين [ 2 ] « 2 » كشيدند . امير محمد دواتى و شيخ قصاب و خواجه شيخ محمد كچچى [ 3 ] « 3 » خواجه محمد دمشقى و خواجه زين الدين قزوينى [ 4 ] را از اصحاب تبريز ، همراه خود برد . چون به پشكين [ 5 ] رسيدند در حدود هول و بهل در ييلاق قشقا « 4 » بر كوهى بلند در مرغزار [ ى ] فرود آمد و سه روز آنجا اقامت كرد .
شيخ قصاب و قاسم آبكوى [ 6 ] و جمعى كه قراول بودند ، به احشامى كه امير شيخ ابراهيم كوچ كرده با خود مىبرد ، رسيدند و خانهاى چند با گاو و گوسفند بازگردانيدند . امير بسطام چون معلوم كرد كه امير شيخ ابراهيم بهطرف تبريز روانه شد ، اصحاب تبريز را اجازت داده خود بهطرف اردبيل [ 7 ] رفت . خواجه محمد
هامش
[ 1 ] . م : ازو سخنى چند ، ت : « از آن سخن » ندارد .
[ 2 ] . م : بيشكين .
[ 3 ] . ت : خواجه شمس الدين محمد كچچى .
[ 4 ] . م : خواجه زين الدين دمشقى .
[ 5 ] . م : نشكين .
[ 6 ] . م : انكوى .
[ 7 ] . ت : اردويل .
( 1 ) احسن التواريخ : منصور جاگيرلو .
( 2 ) پشكين ، همان مشكين شهر است .
( 3 ) خواجه شيخ محمد كچچى به نام خواجه شيخ محمد كججانى نيز ضبط شده است و معروف به خواجه شيخ ، وى كه نسبش به حضرت امام زين العابدين ( ع ) مىرسيد پسر خواجه ابراهيم بود پسر خواجه احمد پسر خواجه محمد كججانى ، اين خواجه محمد كججانى جد صاحب ترجمه كه از بزرگان زمان خود بوده و نامش در سعادتنامه شيخ محمود شبسترى نيز آمده در سال 667 ه . در شصت و سه سالگى درگذشته ، خواجه شيخ محمد كججانى صاحب ترجمه نيز از مشاهير زمان خود بوده و مآثر فراوانى از مساجد و مدرسه و خانقاه در تبريز و بغداد و شام از وى باقى مانده است . وى سرانجام به فرمان سلطان احمد جلاير كشته شد . گور وى در بغداد است ( احسن التواريخ 651 و نيز ص 87 رجال حبيب السير ) .
( 4 ) ييلاق قشقا : ممكن است همان روستاى قشقابلاغ از روستاهاى خوى باشد ( فرهنگ آباديهاى ايران ، ص 344 ) .