آن نواحى نموده ، عساكر منصور مراجعت نمودند ، و با اخذ غنايم به درگاه عالم پناه رسيد .
ذكر واقعات و حالاتى كه هم در اين سنه تسع و ثمانمايه در آذربايجان و عراق به وقوع پيوست
در شعبان سنه ثمان و ثمانمايه كه اميرزاده ابا بكر در تبريز بود و خبر رسيد كه اميرزاده عمر بهادر و اميرزاده رستم بهادر [ 1 ] اغرق او را كه در ساوقبلاق رى بود غارت كردند و احشام را بهطرف اصفهان بردند .
اميرزاده ابا بكر مقرر گردانيد كه شهر را بارو و حصار ساخته [ 2 ] محكم گردانند و امير محمد دواتى و خواجه زين الدين قزوينى را بر اين مهم نامزد فرموده در تبريز بگذاشت و خود بر عقب اميرزادگان برفت . و محمد دواتى خلق تبريز را الزام كرده گرد تبريز دروازهها و بارو و سنگانداز « 1 » و تيرگذار [ 3 ] ساختند و راهها مسدود گردانيدند . و امير محمد رعايا را استمالت داده به اوطان خود باز مىآورد و آنچه ممكن و مقدور او بود ، در باب آبادانى مىكوشيد . مردم اندك تسلى يافته به عمارت و زراعت كوشيدند .
در اين اثنا خبر رسيد كه امير نظام الدين بسطام جاگير به حدود پشكين [ 4 ] رسيده عزيمت تبريز دارد . و امير شيخ ابراهيم نيز از آب ارس عبور فرموده متوجه اين صوب است .
امير محمد دواتى را طاقت مقاومت و مخاصمت با هيچيك نبود . جمعى را پيش امير بسطام فرستاد و با او صلح كرد . در روز جمعه بيستم شوال سنه ثمان و ثمانمايه امير بسطام فرستاد و با او صلح كرد . در روز جمعه بيستم شوال سنه ثمان و ثمانمايه امير بسطام به شهر تبريز آمد و در آن چند روز كه آنجا بود ، با مردم معاش نيكو كرد .
اما جمعى از مردم صاحب غرض و نمام پيش امير شيخ ابراهيم از او سخنى چند
هامش
[ 1 ] . ت : ندارد .
[ 2 ] . ل : بسته .
[ 3 ] . ت : تير كدار .
[ 4 ] . م و ل : نيكين .
( 1 ) سنگانداز : قلاب سنگ ، فلاخن ( معين ) .