تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 164

مساهمون:

ص١٦٤
پيموده ، قريب آن جماعت رسيدند . احوال ايشان تفحص نموده چنان معلوم شد كه جمعى انبوه از خسايس الناس و اوباش غور و سجستان بر ايشان گرد آمده‌اند و نيز مودود گرمسيرى درصدد مدد ايشان آمده ، بنابر حزم و احتياط به سر ايشان نرفتند و صورت آن حال معروض حضرت سلطنت شعارى گردانيدند . بندگى حضرت امير جهان ملك و امير سيد احمد ترخان را و امير فرمان شيخ [ را ] با ، نه قشون به مدد ايشان فرستاد . از ييلاق كيتو اين جماعت چون به عساكرى كه پيشتر رفته بود ، ملحق شدند به اتفاق يكديگر متوجه ياغى گشتند و چون بدان جماعت بىعاقبت رسيدند ، طايفه متجنده به رغبتى صادق حسام انتقام از نيام « 1 » اعتزام [ 1 ] بركشيدند و در يك لحظه كار ايشان به انقطاع رسانيدند و در آن ديار از فجار [ 2 ] « 2 » ديار « 3 » نگذاشت و به اندك مدتى و سهل فرصتى دمار از نهاد ايشان برآوردند . محمد سپهبد گريخت و پسر ملك اسماعيل ملك مصلح [ 3 ] كه عمده كار وعده استظهار آن قوم بود ، گرفتار گشت . او را مقيد گردانيده به دار السلطنه هرات - صانها الله تعالى عن الافات و البليات - رسانيده از بهر عبرت ديگر متمردان بر درب ميدان [ 4 ] مصلوب گشت . شعر
بركشد دشمن ترا گردون * ليك برنگذراند از سردار
و باقى فئه جافيه را به دار البوار « 4 » فرستادند . جزا و سزاى خباثت عقيدت و رجايس « 5 » مكيدت ايشان بديشان رسيد . رعايا و سكان آن مواضع از دست جور [ 5 ] و تعدى ايشان برهيدند . چون به عون عنايت الهى و فر دولت ابد پيوند اين فتح ميسر گشت ، ضبط
هامش
[ 1 ] . م : اغترام . [ 2 ] . ت : از آن فجار . [ 3 ] . ت : پسران اسماعيل ملك مصلح . [ 4 ] . ت : ندارد . [ 5 ] . ت : از « جزا و سزاى . . . » تا اينجا ندارد . ( 1 ) نيام : غلاف شمشير ( برهان ) . ( 2 ) فجار : جمع فاجر ، فاجران ، بدكاران . ( 3 ) ديار : كس ، باشنده ، كسى ( دهخدا ) . ( 4 ) دار البوار : دوزخ ( نفيسى ) . ( 5 ) رجايس : ج رجاست ، اعمال قبيح و زشت ( المنجد ) .