تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 161

مساهمون:

ص١٦١
بارگاه كيوان رتبت است ، حواله بايد فرمود و تشريف مثال نافذ ارزانى داشت تا به فر دولت قاهره و ميامن ايام زاهره « 1 » - قرنها الله باذناب الخلود و عقدها بنواصى - التاييد « 2 » - در قمع و قهر مخالفان دين و دولت و تعريك و گوشمال معاندان ملك و ملت كوشش چنان نمايد كه آثار و امارات آن بر جبين ماه و خورشيد دوام خلود يابد و ذكر نيك بندگى او بر روى روزگار تا منقرض عالم باقى ماند . مثال عالى - لا زال نافذا فى الاقطار « 3 » - به نفاذ انجاميد كه امير شيخ لقمان برلاس و امير حسن جاندار با چند هزار سوار و پياده در متابعت و مشايعت [ 1 ] ايشان بروند و به دفع آن حادثه قيام نمايند . بعد از آن اميرزاده عمر چون از معركه حرب راه فرار پيش گرفت ، اگرچه بىدرع داودى نمىخفت و بىجوشن سيمابى نمىرفت ، گرز گران را حرز بازوى دولت ساخته بود و تير گشاده دهان را پاسبان ايوان مملكت گردانيده ، زبان رمحش [ 2 ] كه بر شهاب تطاول مىنمود ، آيت اقبال او مىخواند و زخم خدنگش كه سينه سندان مىشكافت ، حكايت سياست او املا مىكرد . از راى سدى سكندرى داشت و از حزم در حصنى حصين روزگار مىگذاشت . چون قضا در رسيد ، عدت و آلت وقايه او نكرد و قوت و شوكت محافظت او نتوانست نمود . آخر الامر در حوالى مرغاب به دست نوكران امير مضراب [ بهادر ] گرفتار گشت ، زخمى سنگين بر سر داشت و بندى گران بر پاى نهاده و او را به اردوى همايون رسانيدند . چنان كه از محاسن عادات و سير خدايگانى فيض رحمت معتاد و مالوف است ، لطف عفو و كرامت امان ارزانى فرمود [ 3 ] و باوجود اسباب قدرت و كامكارى برهان « الا انبئكم باشدكم ؟ من ملك نفسه عند الغضب » « 4 » ظاهر گردانيد . شعر
به گلبرگ لطف اندر آكنده‌ئى * گه لطف ، چون غنچه پيكان خويش
هامش
[ 1 ] . ت : ندارد . [ 2 ] . ل : شهاب زبان رمحش . [ 3 ] . ت : داشت . ( 1 ) زاهره : مونث زاهر ، رنگ درخشان و صاف تابان ، روشن ، نورانى ( نفيسى ) . ( 2 ) خداى او را با جاودانگى همراه كند و گره زند آن را با پيشانىهاى تاييد . ( 3 ) پيوسته در كشورهاى عالم روان باد . ( 4 ) آيا خبر دهم شما را به زورمندترينتان ، به كسى كه حفظ كند خود را هنگام خشم .