حاكم بودهاند ، و در غور با چند تن از شجعان « 1 » بىباك و ابطال « 2 » سفاك ، از غايت كار ناانديشيده ، بنياد فتنه و فساد و سر طويله شر و عناد گشتهاند و سر پر باد فضول به نهب و تاراج برهنه كرده سپر [ 1 ] خذلان و جهالت بر سر آب افكنده و از سر خبث عقايد خيالات فاسد به دماغ راه داده و چند تن از كاركنان و عمال كه به ضبط مال آن نواحى رفته بودند ، به درجه شهادت رسانيده و در نواحى غور دست نهب و غارت برگشاده و رعاياى آن مواضع از دست جور و تعدى ايشان پايمال شده .
بندگى حضرت خواست كه ركاب عالى بدان صوب در حركت آورد و عزيمت همايون به دفع آن حادثه به امضا رساند ، جمعى از امرا و نواب و اركان دولت و اعيان حضرت زبان به زيور مدح خدايگانى بياراستند و معروض گردانيدند [ كه ] چون سرير سلطنت پادشاه روى زمين كه هميشه قهرمان عالم و مالك رقاب بنى آدم باد ، پايهء [ قدر و ] رفعت بر تارك كيوان نهاده و بيشتر از عرصهء ربع مسكون « 3 » در قبضهء اقتدار بندگان دولت آمده وصيت اين مملكت به گوش گوشهنشينان زمين و صومعهداران آسمان رسيده است :
شعر
بريد صيت تو در قطع ساحت عالم * قبول مى نكند وهم را به همراهى
به هر كار نازل كه با خصم خامل ذكر پيش آيد ، عنان جهانگشائى بر صوب صلاح و فساد آن طاقت حاجت نيايد ، بلكه كفايت مهمات و دفع معضلات [ 2 ] به كمين [ 3 ] بندهئى كه صنيع دولت مرتبت [ 4 ] « 4 » اين درگاه آسمان رفعت و بركشيده و برآوردهء اين
هامش
- الجنات تاليف معين الدين اسفزارى محتوى تاريخ اين خاندان است . ( - ج / 1 ص 400 - 441 روضات ) ، حافظ ابرو نيز رسالهئى به نام تاريخ آل كرت دارد ( - به مقدمه ) .
[ 1 ] . م و ل : سر .
[ 2 ] . م و ل : دفع مهمات و كفايت معضلات .
[ 3 ] . ت : كمينه .
[ 4 ] . ت : مربوب .
( 1 ) شجعان : ج شجاع ، دلير و پردل ( منتهى الارب ) .
( 2 ) ابطال : ج بطل ، دليران ، شجعان ، دلاوران ( دهخدا ) .
( 3 ) ربع مسكون : قسمت معمور و مسكون از كرهء ارض ( نفيسى ) .
( 4 ) در نسخه « ت » مربوب به معنى بنده ، مملوك ، پرورده ( منتهى الارب ) آمده كه ممكن است درست باشد .