موجب فرموده ، ملازم [ 1 ] ركاب همايون به سوى شهر معاودت نمودند . چندانكه بندگى حضرت به سر پل سالار « 1 » رسيد ، بر ايشان اعتماد كرد و از ايشان سبقت گرفته به شهر درآمد . ايشان باز به [ 2 ] سر فكر اول رفتند و هم در آن شب متوجه صوب طوس و مشهد شدند .
و سبب آن بود كه اين جماعت كه [ به او ] اتفاق كرده بودند ، بعد از آنكه او با بندگى حضرت ملاقات كرد و همراه بازگشت ، يكى را پيش او فرستادند كه تو به جهت مصلحت خويش با حضرت سلطنت شعارى ملاقات نمودى و آن حضرت اگر ترا معاف دارد ، فردا هريك از ما به عقوبتى بكشد كه مرغان هوا را بر حال ما گريه آيد . ما كوچ ترا از خود جدا نمىكنيم و به هركجا مىرويم با خود [ 3 ] خواهيم برد .
سعيد خواجه چون اين پيغام بشنود [ جنونش از آنچه بود ، زيادت در حركت آمد ] فى الحال بازگرديد .
چون اين حركت ناپسنديده از سعيد خواجه و اميرزادگان كه مصاحب او بودند [ 4 ] در وجود آمد و مثل اين بدخدمتى كه در تصور هيچكس نمىگنجيد ، ظاهر شد ، حضرت سلطنت شعارى - خلد الله تعالى ملكه و سلطانه - بر عزم انتقام ايشان به تهياى اسباب آن مشغول گشت .
در اثناى اين حال توكل تيمور تواچى از پيش امير مضراب رسيد و معروض راى عالى گردانيد كه بسيار در كنار آب نشستيم و خليل سلطان بهادر بدان وعده كه فرموده بود ، وفا نكرد . فرمان شد كه ايشان نيز متوجه اردوى همايون گردند .
هامش
[ 1 ] . ت : نوازش نموده فرمود كه سوار شويد و ملازم .
[ 2 ] . م : با .
[ 3 ] . ل : « با خود » ندارد .
[ 4 ] . ت : « كه مصاحب او بودند » ندارد .
( 1 ) پل سالار : در شمال هرات قرار داشته است ، حافظ ابرو در جغرافياى خود نيز اين موضع را ذكر مىكند ( نسخه مخطوط ملك ) مؤلف حبيب السير ضمن شرح وقايع سال 874 نام اين موضع را ذكر كرده و متذكر شده است اولنگ شبرتو برابر پل سالار است ( حبيب السير 4 / 145 ، 4 / 249 ) فصيحى خوافى نيز در وقايع همين سال 808 از پل سالار بر سر راه بادغيس به طوس ياد كرده است ( مجمل / 168 ) شايد پل سالار همين موضع پل خاتون كنونى واقع در شش فرسنگى شمال شرقى بخش صالحآباد تربتجام باشد .