تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 106

مساهمون:

ص١٠٦
بعد از آن از ايلار [ 1 ] مراجعت نموده متوجه دار السلطنه هرات [ 2 ] گشت و چون به [ موضع ] مرغاب رسيدند ، بندگى حضرت ايلغار فرموده پيشتر به شهر رسيد و پيش از آنكه بندگى حضرت برسد ، امير شاه ملك از راه تكه اولنگ [ 3 ] به جانب اميرزاده پير محمد بن جهانگير [ 4 ] رفته بود و بعد از چند روز لشكرها كه در عقب مانده بود ، برسيدند .

ذكر مخالفت امير سعيد خواجه بن شيخ على بهادر

در آخر اين سال هشتصد و هشت چون امير سعيد خواجه - چنانچه ذكر رفته - خود را آن عظمت و استغنا ديد كه مجموع امرا به در خانه او مىرفتند و رجوع كلى و جزوى مهمات به قول و قلم او منوط و مربوط شده ، اصل مزاج او از جاده اعتدال منحرف گشت و حكايت رفتن شاه ملك نيز ضميمه آن شد تا سوداى حكومت به استقلال در دماغ پيدا كرد « كما قال الله تعالى فى كتابه الكريم ،
كَلَّا إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى »
[ 1 ] « 1 » جمعى از اميرزادگان مثل پسران امير سيف الدين امير عبد الصمد و طاهر و فاضل و پسران امير اوچ قرا امير شمس الدين و شيخ على و ابو مسلم و محمد بيك و تيمور ملك دولداى و محمد فضل الله و ديگر جمعى از اسپاهيان اوباش و خسايس الناس « 2 » را به وعده‌هاى عوقوبى « 3 » بفريفت و با خود متفق گردانيد و كفران نعمت خدايگان روى زمين به اظهار رسانيد و پيش مشتى اراذل مغرور گشت و به استظهار جمعى بىعاقبت فريفته شد و از بندگى حضرت روىگردان گشته نماز شام غره ذى الحجه سنه ثمان و ثمانمايه از قيتول خود كه در ظاهر [ دار الامان ] هرات
هامش
[ 1 ] . ت : المار . [ 2 ] . ت : ندارد . [ 3 ] . ل : تكه اولانك . [ 4 ] . ل : محمد جهانگير . [ 1 ] قسمتى از آيه 6 و 7 سوره 96 . ( 1 ) اصلا اگر انسان خويشتن را بىنياز ديد طغيان كرد . ( 2 ) خسايس الناس : مردم زبون و پست . ( 3 ) عرقوبى منسوب به عرقوب ، وعده يا مواعيد عرقوبى : نويد دروغين . ( دهخدا ) .