تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 109

مساهمون:

ص١٠٩
بعد از آن بندگى حضرت امير حسن صوفى را و امير فرمان شيخ را پيش امير سعيد خواجه فرستاد كه چرا چنين مىكنى ؟ از من چه بدى به تو رسيده است و به چه سبب برگشته و چه در خاطر دارى كه تو كيستى و چه خواهى شد ؟ كجا بهتر از اين خواهى بود كه پيش من بودى . از هرچه رفت و گذشت « الماضى لا يذكر » . « 1 » نظم
ما گناه تو عفو فرموديم
و همان موچه « 2 » و راهى كه داشتى بر تو مقرر مىداريم [ 1 ]
بيا و همچنان برجاى خود باش * كز آن مقبول‌تر باشى [ 2 ] كه بودى
چون امير حسن صوفى و [ امير ] فرمان شيخ پيغام بندگى حضرت به دو رسانيدند ، عذرى چند نامسموع تقرير كرد و به هيچ‌وجه نصايح عاقلانه در ضمير او جاىگير نيامد و روى از راه خيره‌كشى و چيره‌زبانى برنتافت و چون كاغذ و دوات به هيچ سبيل و تاويل سپيدكارى و سيه‌دلى نگذاشت و بندگى حضرت همچنان اميد مصالحت مىداشت و پيغامهاى صلح‌آميز [ 3 ] مىفرستاد كه او را انتباهى حاصل شود . نظم
كس درختى كه پرورد عمرى * بىضرورت ز بيخ برنكند
در اثناى اين حال خبر رسيد كه مودود گرمسيرى باز به سرحد غور درآمده است و در بعضى مواضع بنياد خرابى كرده . بندگى حضرت ، اويس بن [ امير ] آقبوقا و طغاى مركن را بدان طرف نامزد فرمود كه با لشكرهاى خود متوجه آن طرف گردند و ضبط آن سرحد نموده از آن نواحى برخبر باشند .
هامش
[ 1 ] . م و ل : همان موچه و راهى كه داشتيم بر تو مقرر و معين داشتيم . [ 2 ] . ت : بودى . [ 3 ] . ت : صلح روى . ( 1 ) از گذشته نبايد ياد كرد . ( 2 ) موچه : شغل ، عمل ، منصب ، درجه ( احسن التواريخ ) .
زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 109 | سيد كمال حاج سيد جوادى / عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )