تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 107

مساهمون:

ص١٠٧
[ بالميامن و السعادات ] كه به جرقا اولنگ [ 1 ] « 1 » معروف است ، سوار گشته به جانب جام توجه نمود . فى الحال كه اين صورت بر راى انور خدايگانى كه فى الحقيقه ، مصراع [ 2 ]
يك ذره ز نورش آفتاب است
معروض گشت ، عزايم پادشاه در حركت آمد و هم در شب با جمعى ملازمان كه حاضر بودند ، سوار گشته بر عقب او روانه گشتند . على الصباح در صحراى نويزك [ 3 ] « 2 » بديشان رسيده كسى فرستاد كه از من چه بد ديده‌اى و چرا ياغى شده‌اى و برگشته‌اى ؟ و همان [ زمان ] نيز بندگى حضرت رسيده تنها يك سواره در ميان ايشان راند ، چون چشم ايشان بر بندگى حضرت افتاد ، جمله به يكباره پياده شدند و در گريه آمدند و آمرزش و استغفار خواستند و به گناه خود [ مقر و ] معترف گشتند و در پاى اسب بندگى حضرت افتادند . حضرت سلطنت شعارى - خلد الله تعالى عاطفته و رافته [ 4 ] « 3 » - از كمال مرحمت و عنايت كه دربارهء بندگان دارد ، كرامت عفو ارزانى فرموده حق قدمت خدمت ايشان اعانت نمود و گناه ايشان عفو فرمود ، تربيت و نوازش فرموده گفت : سوار شويد . به
هامش
[ 1 ] . ت : حرقا لنگ ، ل : حرقا اولانگ . [ 2 ] . ت : « فى الحقيقه مصراع » ندارد . [ 3 ] . هرسه نسخه : نوبزك . [ 4 ] . ت : خلد الله ملكه . ( 1 ) جرقا اولنگ : در مجمل فصيحى به صورت « جرقا لنگ » ثبت شده مجمل ص 167 تقريبا چند نوع ديگر در همين كتاب زبدة التواريخ آمده است مانند جرقه لنگ - چرقه لنگ اين موضع ظاهرا نزديك هرات بوده است . ( 2 ) صحراى نويزك : فصيحى خوافى اين موضع را « صحراى نويزك از اعمال فوشنج » ثبت كرده است ( مجمل ج / 33 ص 168 ) اسفزارى هم نويزك از قراى قوشنج مى - داند « مىگويند چشمه آب باشد . . . » ( روضات ج / 1 ص 120 ) احتمالا اين همان روستائى است كه ياقوت « نويزه » ثبت كرده و از توابع سرخس برشمرده است ، به نظر مىرسد « نوبزك » تصحيف نويزك باشد . ( 3 ) جاودان بدارد خداوند متعال عاطفه و مهربانى او را .