دندان مىگزيد ، جز فرار چاره نديد ، زود پاى گريز برداشت . لشكرش چون روى توقف نديدند ، پشت هزيمت بدادند و دولتش چون به موافقت پشتى نيافت ، روى بتافت ، و وخامت عاقبت ظلم و تبعه و ثمرهء آن به وى رسيد و شوخى مكيدت بغى و مكر كه
« وَ لا يَحِيقُ الْمَكْرُ السَّيِّئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ »
[ 1 ] « 1 » به دو بازگشت . ثبت و قرار مغلوب و خوف و فرار غالب آمد ، بىنظم امور وغا و ترتيب اسباب هيجا « 2 » تنگ اسب فرار نيك [ 1 ] بركشيد و بسان باد بساط خاك پيمودن گرفت و كان ذلك فى ثامن محرم الحرام سنة ثمان و ثمانمايه [ 2 ] « 3 »
خليل سلطان بهادر مظفر و منصور به جانب سمرقند مراجعت فرمود [ 3 ] . و سلطان حسين با فوجى اندك در حوالى اندخود و شبورغان به امير سليمانشاه پيوست و امير سليمانشاه به مقدم او شادمان شد و اتفاق بر موافقت او عدتى تمام و عمدتى « 4 » با احكام تصور كرد و ميان ايشان اتحاد ذات البين « 5 » و موافقت جانبين و خلوص و داد به عهود و مواثيق « 6 » مستحكم گشت .
اميرزاده پير محمد ايلچى پيش امير سليمانشاه فرستاد و قبايح افعال و فضايح اعمال سلطان حسين باز نمود و گفت : او دشمن من است و حالا پيش تو آمده ، مىبايد كه او را بگيرى و پيش من فرستى . [ 4 ]
امير سليمانشاه به سخن امير پير محمد بن جهانگير بن تيمور گوركان اصلا - التفات [ 5 ] نفرمود و اميرزاده پير محمد آن كينه در دل گرفت و به تهياى اسباب انتقام
هامش
[ 1 ] . ت : ننگ .
[ 2 ] . ت : عشر و ثمانمايه ( ؟ ) .
[ 3 ] . ت : سمرقند رفت .
[ 4 ] . ت : فرستدى .
[ 5 ] . ت : به سخن اميرزاده پير محمد التفات .
[ 1 ] . قسمتى از آيه 43 سوره 35
( 1 ) نيرنگ به جز به صاحبش نرسد .
( 2 ) هيجا : كارزار ، جنگ ، پيكار ، حرب ، نبرد ( دهخدا ) .
( 3 ) و بود اين در هشتم محرم الحرام سال 808
( 4 ) عمدت : آنچه تكيه نمايند بر آن ، آنكه بر وى تكيه كنند و كار سپارند ( منتهى الارب ) .
بزرگ و كلان ( نفيسى ) .
( 5 ) ذات البين : مشترك ميان دو تن يا دو قوم ، ميان دو كس يا دو جماعت ، دو جانبه ، دو طرفى ( دهخدا ) .
( 6 ) مواثيق : ج ميثاق ، عهد و پيمانها و استواريها ( دهخدا ) .