در اواخر ذى الحجه سنه تسع و ثمانمايه از دار السلطنه سمرقند ؛
مصراع
به طالعى كه قضا زو بود به فتح بشير
عنان مسارعت « 1 » بگشاد و بر سبيل تاختن باد كردار ؛
شعر
به اسب [ 1 ] اندر آمد كه زين را نديد * همان نعل اسبش زمين را نديد
متوجه سلطان حسين شد . در صحراى [ 2 ] جكدلك « 2 » از نواحى كش ملاقات عسكرين افتاد .
و چون هردو لشكر به مقابل يكديگر رسيدند ، هنوز صف مقاتلت راست ناكرده . امراى عظام امير الله داد و امير ارغونشاه كه به ضرورت با سلطان حسين بودند ، با تومانات خود به جانب خليل سلطان بهادر رفتند و اكثر لشكريان با ايشان موافقت نمودند .
سلطان حسين صاحب واقعه
« وَ حِيلَ بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ ما يَشْتَهُونَ »
[ 1 ] « 3 » شد . دست همت پرخاشجويش به شاخ آرزو نرسيد ، چون شكوفه شاخ انگشت حيرت به
هامش
- اعطاء منصب ( احسن التواريخ ) .
[ 1 ] . م و ل : به زين .
[ 2 ] . ل : چون در صحراى .
[ 1 ] قسمتى از آيه 54 سوره 34
( 1 ) مسارعت : شتافتن ، سرعت گرفتن ، عجله كردن ، تعجيل ( دهخدا ) .
( 2 ) صحراى جكدلك : نام اين موضع را شرف الدين على يزدى به صورت جكداليك ثبت كرده است ( ظفرنامه 1 / 67 و 1 / 107 ) از نوشته شرف الدين على يزدى چنين استنباط مىشود كه اين وجه تسميه مربوط به دو موضع است يكى از اين مواضع در فاصلهء بين مرورود « كه به مرغاب اشتهار داشته » ( ظفرنامه 1 / 228 ) و شهر هرات قرار داشته است اين موضع در يازده فرسخى هرات است ، موضع دوم كه از نواحى كش مىباشد بر سر راه ختلان و دشت كولك قرار داشته و براى رسيدن آن مىبايست از « تنگ چكچك » عبور كرد ( ظفرنامه 1 / 107 ) .
( 3 ) ميان ايشان و آن آرزو كه دارند حايل افكنند .