تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 630

مساهمون:

ص٦٣٠
قضايا مشغول گردد . در شب شنبه « [ 1 ] » بيست و سيّم شعبان سال مذكور وقت طلوع صبح خبر رسيد « [ 2 ] » كه در حوالى مسلم و نزديك قروق آمده‌اند هم در آن زمان امير عادل خواجه يوسف را با جمعى كه در قلعه مانده بودند با قريب [ 137 - آ ] صد « [ 3 ] » سوار جهت استخبار حالات « [ 4 ] » بيرون فرستاد و ايشان چون بيرون آمدند چهارپايان فراوان از اسب و گوسفند در آن حوالى يافتند و از مخالفان خبر نزديك شنيدند . آن چهارپايان را در قلعه راندند و مخالفان در حوالى « [ 5 ] » شهر يازك پنهان گشته بودند به تصوّر آنكه عادت امير عادل آن بود كه هرروز بر سبيل سيران و استنشاق هوا قريب يك فرسنگ از شهر بيرون رفتى و وقت شيلان مراجعت كردى . ايشان كمين كرده بودند كه او چون سوار شود او را در بيرون قلعه دريابند . امير عادل را از اين مكر پيشتر خبردار كرده « [ 6 ] » بودند و حزم را احتياط كرده ، چون آفتاب يك نيزه طلوع كرد پنج قشون ياساميشى كرده از دروازه قروق درآمدند و برابر در قلعه بايستادند . تا چاشتگاه هيچ آفريده « [ 7 ] » از قلعه بيرون نرفت ، ايشان را تصوّر چنان شد كه ضعفى به حال امير عادل راه يافته است و كسى در قلعه نيست قريب دويست مرد پياده گشته ، « [ 8 ] » سپرها در سر كشيدند و شمشيرها بكشيدند و با شمشيرها روى به در قلعه آوردند . چون نزديك رسيدند از قلعه تيرباران و سنگ‌باران كردند و غلبه‌ئى را زخمهاى كارى زدند و چندكس را به قتل آورده بازگشتند و همان‌جا فرود آمدند و بزرگان شهر كسى كه مانده بودند طلب داشتند سيّد امير « [ 9 ] » على را پيش امير عادل فرستادند و گفتند كه ما را سلطان احمد پيش تو فرستاده است و گفته كه ملازم تو باشيم و به همان دستور كه ملازمت تو مىكرديم خدمت به‌جاى آوريم . اين فريب در گرگ كهن ، يعنى « [ 10 ] » عادل آقا « [ 11 ] » نگرفت و سيّد را بازگردانيد و بدان سخن « [ 12 ] » التفات نكرد . روز ديگر چاشتگاه سه‌شنبه « [ 13 ] » بيست و چهارم شعبان ، امير ولى و سنتاى و ديگر امرا برسيدند و در قروق سلطانيّه نزول كردند . باز سيّد على را به قلعه « [ 14 ] » فرستادند و از زبان امير ولى پيغام آورد و گفت كه حال من از تو پوشيده نيست كه بندگى حضرت صاحب قرانى مرا از خانهء من بيرون كرد و جاى من بگرفت و من پناه به پادشاه بردم رجوع مقابلهء « [ 15 ] » من به
هامش
( [ 1 ] ) - ت : ندارد . ( [ 2 ] ) - ت : « خبر رسيد » ندارد . ( [ 3 ] ) - ت : چند . ( [ 4 ] ) - ت : حالت . ( [ 5 ] ) - م و ل : قلعهء . ( [ 6 ] ) - ت : خود پيشتر از حال ايشان معلوم گشته بود . ( [ 7 ] ) - ل : آفريده . ( [ 8 ] ) - ت : گشتند . ( [ 9 ] ) - ت : ندارد . ( [ 10 ] ) - م : « گرگ كهن ، يعنى » ندارد . ( [ 11 ] ) - ت : امير عادل . ( [ 12 ] ) - ت : ندارد . ( [ 13 ] ) - ت : سنهء سته . ( [ 14 ] ) - ت : بازپس . ( [ 15 ] ) - م و ل : معامله .
زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 630 | سيد كمال حاج سيد جوادى / عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )