تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 627

مساهمون:

ص٦٢٧

ذكر حوادث و وقايع سنهء سبع و ثمانين و سبعمايه « [ 1 ] » « 1 »

در اين « [ 2 ] » سال مقدّم چنانچه ذكر آن گذشت حضرت صاحب قرانى بعد از فتح استرآباد ايلغار فرموده به‌جانب رى رفت و قشلاميشى در سارىقمش « 2 » رى كرد . چون فصل بهار درآمد در اوايل سال سنهء سبع و ثمانين و سبعمايه متوجّه سلطانيه گشت « [ 3 ] » و در منقلا امير عمر عبّاس با چند امير ديگر روان شدند و اصحاب سلطان احمد كه در قلعهء سلطانيّه بودند سراسيمه و مضطرب گشته بعد از جانقى بسيار قرار بر فرار دادند پسر سلطان احمد را كه طفلى بود در قلعه برداشته و قلعه را بازپرداخته بگريختند . هم در آن دو « [ 4 ] » روز امير عمر عبّاس به سلطانيّه رسيد و قلعه را ضبط كرد و خبر به بندگى حضرت اعلى رسانيدند . بعضى از لشكريان به محافظت سلطانيّه نامزد فرمود و از امراى سلطان احمد در گرمرود تبريز حاجى منكقتلغ نامى بود . جمعى از لشكريان و بعضى روستاييان جمع كرد و خرّم نامى در قلعهء كاورود بود با او موافقت نمود و به سلطانيّه آمدند و آوازه انداختند كه سلطان احمد مىرسد . اهالى سلطانيّه پنداشتند كه راست مىگويند « [ 5 ] » رنود و اوباش دست به قتل و غارت برآوردند « [ 6 ] » و بعضى از محصّلان حضرت صاحب قرانى را كه در سلطانيّه به تحصيل مال امان آمده بودند بكشتند . امير عمر عبّاس و جمعى كه در قلعه بودند قلعه را محافظت نمودند ، چون معلوم كردند كه خبر « [ 7 ] » آمدن سلطان احمد دروغ است از قلعه بيرون آمدند و آن جماعت را اكثر بكشتند و حاجى منكقتلغ را بگرفتند بعد از دو روز بگريخت . بندگى حضرت صاحب قرانى در بهار سنهء سبع متوجّه سلطانيّه شد و ايلچيان به
هامش
( [ 1 ] ) - ل : هجريه . ( [ 2 ] ) - م و ل : ندارد . ( [ 3 ] ) - ت : گشته . ( [ 4 ] ) - م و ل : ندارد . ( [ 5 ] ) - ت : مىگويد . ( [ 6 ] ) - ت : بر او زدند . ( [ 7 ] ) - م و ل : ندارد . ( 1 ) سال 787 ه . ق . ( 2 ) ظفرنامه على يزدى ( اورونبايوف ) : « سارق‌قمش » ، ص 4519 .
زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 627 | سيد كمال حاج سيد جوادى / عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )