مصراع « [ 1 ] »
بد مكن كه بد افتى * چه مكن كه خود افتى
امير ايكو تيمور به بكاولى ايشان در عقب روانه شد و امير ولى با نوكر چند اندك و خواتين و فرزندان مىگريخت راه گم كرده بهطرف لنكرو درآمد و مال و ملك ترك كرده جان به سلامت بهدر برد و خاتون خود را در موضع گردكوه دامغان بگذاشت و خود بهجانب رى روانه شد .
امير صاحبقران خدايداد بهادر و شيخ على بهادر و عمر بهادر و ايناغ خمارى را با جماعتى ديگر از بهادران در عقب او روانه گردانيد چون « [ 2 ] » رسيدند و سياهى او ديدند او را به رستمدار رسانيدند . امير صاحبقران از هر ده مرد سه مرد گزين كرده مصحوب خود گردانيد و آق بوقا بهادر و اوچ قرا بهادر را با بقيّه لشكر بگذاشت و خود با اين سواران گزيده به مملكت رى درآمد . در اين سال حضرت صاحب قرانى قشلاق در رى مىگذرانيد .
بهار سنهء سبع و ثلاثين و سبعمايه درآمد و در اين حال سلطان احمد كرّت ديگر از بغداد به سلطانيّه آمده بود از توجّه امير صاحبقران خبر يافت ، قلعهء سلطانيّه را استحكام كرده جمعى از معتمدان با فرزند خود آقبوقا آنجا بگذاشت « [ 3 ] » و خود به جانب بغداد رفت . و چون رايات همايون نزديك به سلطانيّه رسيد « [ 4 ] » جماعتى كه در قلعه بودند دانستند « [ 5 ] » كه با صدمهء سيل مقاومت كردن و پنجه با شير ژيان در انداختن نه طريق عاقلانست . طريق حزم و پيشانديشى آن ديدند كه آقبوقا را برداشته بگريختند « [ 6 ] » و به تبريز رفتند .
ذكر وقايع شاه شجاع و وفات او « [ 7 ] » در اين سال سنهء ستّ و ثمانين و سبعمايه
در اين سال سنهء ستّ و ثمانين و سبعمايه مزاج حضرت سلطنت پناه شاه شجاع از حدّ استقامت و اعتدال « [ 8 ] » تحويل نمود و مرض بر جوارح و اعضا استيلا يافت و قواى
هامش
( [ 1 ] ) - ت : بيت .
( [ 2 ] ) - ت : و به دو .
( [ 3 ] ) - ت : گذاشت .
( [ 4 ] ) - ل و ت : رسيدند .
( [ 5 ] ) - ت : دانسته .
( [ 6 ] ) - ت : بگريخته .
( [ 7 ] ) - م و ل : ذكر وفات شاه شجاع .
( [ 8 ] ) - م و ت : « و اعتدال » ندارد .