تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 605

مساهمون:

ص٦٠٥
پاك مىگردانيد . « [ 1 ] » بعد از آن قراول به قراول دشمن رسيد و جنگ پيوسته شد و در آن روز اوّل كه قراولان به‌هم رسيدند حاجى محمود شاه جدّ و جهد بسيار نموده « [ 2 ] » ناگاه به زخم شمشير دست او مجروح شد و آق تيمور بهادر جنگهاى مردانه كرد و به هرطرف كه روى مىنهادند صف برهم دريده دشمن را مىراندند ، « [ 3 ] » مدّت « [ 4 ] » نوزده روز بدين « [ 5 ] » منوال « [ 6 ] » بگذرانيدند و در روز بيستم قراول دشمن بگريخت . چون امير ولى اوضاع را مشاهده كرد « [ 7 ] » جلادت [ 131 - آ ] نموده پيش آمد و آن مقدار كه قوّت و توان « [ 8 ] » داشت جنگ كرد و آخر مغلوب شده بگريخت . لشكر در عقب او لجام‌ريز كردند و بسيارى از بهادران او را گرفتند و چون فرود آمدند قشونها هر كس جداگانه در پيش خود خندق ساخته « [ 9 ] » و فصيل برآوردند و پيش فصيل را به چوبها و سيخها استوار گردانيدند . « [ 10 ] » چون روز به آخر رسيد ، امير صاحب‌قران از بهادران لشكر سى قشون اختيار كرده بيرون آورد و ايشان را در كمينگاهى كه « [ 11 ] » تعيين كرده بازداشت و بقيّهء سپاه فصيل نگاه مىداشتند . « [ 12 ] » گورگا « 1 » و نفير و برغو و نقّاره مىزدند . از صداى آواز ايشان و نعرهء مبارزان و دليران ، جهان پرجوش گشت و دلهاى مبارزان در سينه به جوش آمد . در اين اثنا امير ولى با لشكرى بسيار از حصار بيرون آمد و حمله كرده بر فصيل و خندقى كه لشكريان حضرت « [ 13 ] » صاحب قرانى ساخته بودند راند و به ضرب دست و سمّ ستور و قوّت حمله فصيل و خندقى كه به چوب و سيخ ساخته بود درهم شكستند . امّا بسيارى از لشكر او در آن خندق افتادند كه از آنجا بيرون نتوانستند آمد و اميرزادهء جهان اميرانشاه گوركان به نفس خود مباشر شده پيش حملهء ايشان بگرفت و فرمود تا لشكر بر ايشان تيرباران كردند . در اين حال آن سى قشون كه در كمين بودند از كمين بيرون آمدند و دست به شمشير برده حمله كردند و به زخم تيغ ايشان را براندند . و امير ولى پيش از اين فرموده بود تا در آن مواضع بسى چاه « [ 14 ] » كنده بودند و در بعضى سيخها زده و آب انداخته عاقبت گريخته از آن راه بيرون رفت و اكثر لشكر او در آن چاهها افتادند و هلاك شدند . آرى :
هامش
( [ 1 ] ) - ت : مىكردند . ( [ 2 ] ) - م و ل : كرد . ( [ 3 ] ) - م : مىراند . ( [ 4 ] ) - م و ل : مقدار . ( [ 5 ] ) - م و ل : بر اين . ( [ 6 ] ) - ت : وضع . ( [ 7 ] ) - ت : حال بدان منوال ديد . ( [ 8 ] ) - ت : شوكت . ( [ 9 ] ) - م : ساختند . ( [ 10 ] ) - ت : كردند . ( [ 11 ] ) - ت : كمين‌گاه جائى . ( [ 12 ] ) - ت : همىداشتند . ( [ 13 ] ) - ت : ندارد . ( [ 14 ] ) - ت : چاههاى بسيار . ( 1 ) گورگا / كهورگه / كاووركا : كوس بزرگ ( لغتنامه ) .