تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 609

مساهمون:

ص٦٠٩
آخر الامر امير معزّ الدّين اصفهانشاه و امير غياث الدّين منصور شول مقرّر كردند كه اگر « [ 1 ] » مبالغه در استحضار رود به اتّفاق يكديگر به هيأت اجتماعى « [ 2 ] » با تمام قشون حاضر شوند . چون مكرّر به طلب امير غياث الدّين منصور رفتند اعلام حجّاب امير معزّ الدّين اصفهانشاه كرد . امير معزّ الدّين « [ 3 ] » على الفور با هزار مرد آراسته تمام سلاح متوجّه كرياس شد . با تمام ملازمان و نوكران در اندرون ايوان رفت كه مبادا با امير غياث الدّين منصور خطايى رود . « [ 4 ] » چون ديگر امرا مجتمع شدند حضرت شاه شجاع فرمود كه ضعف غالب و قوّت فاتر « [ 5 ] » است و خاطر « [ 6 ] » متعلّق رعايا ، تا بعد از انتقال درويشان در حجر امن و استقامت باشند و از امرا سؤال فرمود كه از برادران و فرزندان كدام ذات استحقاق اين امر خطير دارد و متكفّل اين شغل كدام جانب اهمّ و اولى است ؟ امرا متّفق اللفظ گفتند هر ذات « [ 7 ] » كه حضرت سلطنت نصب فرمايد بندگان بنده و بنده‌زادهء اين آستان « [ 8 ] » و صنيع « [ 9 ] » تربيت آن « [ 10 ] » دولت سراىاند از سر رغبت « [ 11 ] » و ارادت متابعت و انقياد واجب دانند . بعد از آن از امير معزّ الدّين سؤال رفت گفت حقّ فرزند ارشد است از روى شرع و عقل و از راه استحقاق . بعد از آن حضرت شاه شجاع سلطان زين العابدين را پيش خوانده وصيّتهاى پادشاهانه فرموده سفارش ديگران به دو مىكرد و مضمون اين ابيات بر زبان مبارك مىراند و نصيحت پدرانه مىفرمود « [ 12 ] » : شعر « [ 13 ] »
به اندرز گفت اى سرافراز مرد * ز راه و ز رسم نيا برمگرد
چنان زندگانى كن اندر جهان * كه كردند پيش از تو فرماندهان
در ايران‌زمين گشته‌ام پادشاه * مرا بود شاهى و گنج و سپاه
به فرمان من بود گردان سپهر * ز ايوان من تافتى ماه و مهر
كنون مرغ عيشم فرو ريخت بال * فتاد اختر دولتم در و بال
جوانى و كوپال و نيرو نماند * ز من هيچ جز نام نيكو نماند
تو نيز اركنى نام نيكو هوس * ره نيك نامى سپارى « [ 14 ] » و بس
هامش
( [ 1 ] ) - م و ل : اگر چنانچه . ( [ 2 ] ) - ت : اجتماع . ( [ 3 ] ) - ت : « اصفهانشاه كرد . امير معزّ الدّين » ندارد . ( [ 4 ] ) - ل : « خطايى رود » ندارد . ( [ 5 ] ) - م و ل : قاصر . ( [ 6 ] ) - م و ل : فاتر و خاطر . ( [ 7 ] ) - ت : بر ذاتى . ( [ 8 ] ) - م و ت : آستانه . ( [ 9 ] ) - ت : و رضيع دولت و صنيع . ( [ 10 ] ) - م و ل : اين . ( [ 11 ] ) - ت : سيرانداز سرير عفت . ( [ 12 ] ) - ت : از « بر زبان مبارك . . . » تا اينجا ندارد . ( [ 13 ] ) - م : ندارد ، ت : بيت . ( [ 14 ] ) - م و ل : سرايى .