جاذبه و هاضمه سمت ضعف و فتور يافت و نهال سروآسا و قامت شمشاد صفت را طراوت و نضارت « [ 1 ] » « 1 » نماند و گل صد برگ عارض را رنگ ضيمرانى حاصل شد و آفتاب عالمتاب عمر و كامرانى به محلّ اصور « [ 2 ] » « 2 » رسيد و بدر كامل حيات در محاق افتاد ، بستان زندگانى را تندباد خزانى از رونق بينداخت . [ 131 - ب ] هرچند طبيبان حاذق و حكيمان ماهر معالجت كردند نافع نيفتاد و هرچند از روى حكمت تداوى « [ 3 ] » رفت مؤثّر نيامد . از روى تأمّل معلوم فرمود كه دائى معضل و عارضهئى مهلك « [ 4 ] » است و ابتداى حال عدم و انتهاى بقاء اين عالم . تغيير و زوال و رحلت و انتقال لازمهء حال آدميست ، هاتف غيب در گوش دلش گفته :
شعر « [ 5 ] »
بر آستان فنا دل منه كه جاى دگر * براى عزّت تو بركشيدهاند قصور
سهوى كه در متن جريدهء اعمال مثبت گشته به تدارك
« وَ هُوَ الَّذِي يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ وَ يَعْفُوا عَنِ السَّيِّئاتِ
« [ * ] » » « 3 » اصلاح فرموده و تركى كه در ايّام شباب در كتاب افعال دست داده به مساعى جميل و اكتساب حسنات « [ 6 ] » و ادّخار مثوبات و تصدّق و صلات و خيرات « [ 7 ] » و جذب « [ 8 ] » خواطر عجزه و ضعفا و نوازش يتامى و مساكين تدارك كرد و غبارى كه بر خواطر اقارب و اجانب تصوّر مىكرد به آستين كرم و اكرام پاك رفع گردانيد .
چون ضعف بر مزاج مستولى شد و چندروز امراى بزرگ و اركان دولت بار نيافتند شورش و غوغا در ممالك فارس افتاد و چون وارث مملكت و اعيان حضرت و اصول دولت متعدّد بودند هرچندنفر از افراد و كلويان به جانبى ملحق گشتند . امير علاء الدّين اناق و پهلوان طالب جانب سلطان عماد الدّين احمد گرفتند و امير تنكرى برمش و رييس ناصر الدّين عمر موردستانى كه كلانتر و سردار كلويان بود « [ 9 ] » به سلطان
هامش
( [ 1 ] ) - ت : بصارت .
( [ 2 ] ) - ت : اصفرار .
( [ 3 ] ) - ت : ندارد .
( [ 4 ] ) - م و ل : دانى معطل و مهلكه عامل .
( [ 5 ] ) - ت : بيت .
( [ 6 ] ) - ت : حساب .
( [ 7 ] ) - م و ل : « و خيرات » ندارد .
( [ 8 ] ) - م و ت : « و جذب » ندارد .
( [ 9 ] ) - ت : از « موردستانى كه . . . » تا اينجا ندارد .
( [ * ] ) قسمتى از آيه 25 ، سوره 42 .
( 1 ) نضارت : تازگى ( لغتنامه ) .
( 2 ) اصور : كج ، مايل ( اقرب الموارد ) .
( 3 ) - - - ) زبده ، بخش دوم ، ج / 2 ، ص 638 .