به دار بقا فرستادند . چون خبر كيفيّت اين « [ 1 ] » واقعه به سمرقند رسيد ، حضرت صاحب قرانى حكم فرمود تا ملك غياث الدّين را كه در ارگ سمرقند بازداشته بودند و پسر خردتر امير غورى را كه در اوزكند پيش اميرزاده عمر شيخ بهادر فرستاده بود [ ند ] آسيب هلاكت رسانيدند و رعاياى بيچارهء هرات چون مردم اوباش و اراذل اين فتنه انگيخته بودند « [ 2 ] » و مردم اهل صلاح در غمرات « [ 3 ] » آن فترت « [ 4 ] » متفكّر و در درياچهء « [ 5 ] » آن ظلمت متحيّر [ بودند ] كه تشخيص اين مرض بر چهوجه توان كرد و علاج « [ 6 ] » آن سوء المزاج به چه تدبير مدخل توان ساخت ؟ به هيچگونه اسباب حلّ اين مشكل دست نمىداد و علامات كشف اين معضل ظاهر نمىگشت بلكه لحظه لحظه « [ 7 ] » و ساعت به ساعت « [ 8 ] » تواتر آن بحران تيزتر « [ 9 ] » مىگشت و مجموع را سر و مال بر خطر و زن و فرزند بر هدر ، مضمون اين ابيات صفت حال و صورت واقعه گشته بود :
نظم
فغان ز گردش گردون دون ، به دست كه داد * به دست ديو دگرباره ملك را خاتم
زمانهايست چو احوال عاشقان تيره * حوادثى است چو گيسوى دلبران درهم
چنان ز ساز فُتادست دهر را قانون * كه زخمهاش همه زخم است و نغمهاش همه غم
فلك نگين و اراذل گرفته روى زمين * جهان خراب و افاضل نشسته در ماتم
نه حكم شرع به تمكين نه دست حقّ مطلق * نه حال ملك به سامان نه كار دين محكم
نفاذ شرّ و نَفاق نِفاق و رونق جهل * كَسادِ فضل و رواج فضول و قحطِ كرم
صفا مجوى ز معمورهء جهان كاميخت * هواى او به وباء و نسيم او با سمّ « [ 10 ] »
بر اين منوال مردم در زحمت بودند . « [ 11 ] » حضرت مخدوم و مخدومزادهء سعيد « [ 12 ] » شهيد اميرانشاه گوركان - نوّر اللّه مرقده - در كنار آب « [ 13 ] » مرغاب بود . چون خبر اين « [ 14 ] » واقعه بشنيد با لشكرهاى آراسته روى به جانب هرات [ 128 - آ ] آورد و چون آن مخاذيل خبر توجّه آن حضرت شنيدند جز فرار چاره نديدند آن خران غورى
« كَأَنَّهُمْ
هامش
( [ 1 ] ) - ت : آن .
( [ 2 ] ) - ت : انگيختند .
( [ 3 ] ) - ت : عمران .
( [ 4 ] ) - م و ت : فكرت .
( [ 5 ] ) - ت : دياخير .
( [ 6 ] ) - ت : در مزاج .
( [ 7 ] ) - ل : لحظه فلحظه .
( [ 8 ] ) - ل : ساعة فساعة .
( [ 9 ] ) - ت : ترتر .
( [ 10 ] ) - م و ل : اين ابيات ندارد .
( [ 11 ] ) - م و ل : از « بر اين منوال . . . » تا اينجا ندارد .
( [ 12 ] ) - م و ل : ندارد .
( [ 13 ] ) - ت : ندارد .
( [ 14 ] ) - ت : آن .