شد و مدّت پانزده روز در آقسراى به عيش و عشرت گذرانيدند . توسن فلك رام و مجارى امور بر وفق مرام و سير « [ 1 ] » گردون تابع احكام و زمانه چاكر و روزگار غلام . در پانزدهم شعبان از آنجا عزيمت سمرقند فرموده در كنار آب رودك « [ 2 ] » سراپردهء سلطنت سر « [ 3 ] » به اوج مهر و ذروهء ماه كشيد . روز چهارشنبه به موضع چنار رباط فرود آمدند .
پنجشنبه از عقبهء كش گذشته به موضع قتلغ يورت نزول فرمود و يكشنبه بيستم باغ دولتآباد به دولت نزول رايات همايون مشرّف شد . در دوشنبه بيست و يكم با دلى گشاده و اسباب دولت آماده به كوشك دلگشا درآمدند و مجموع خواتين و فرزندان و امراى عظام حاضر شدند اجتماع اين كواكب سعد در برج دولت گيتى را به امن و رفاهيّت ضمانى مىكرد و عالميان را به فراغت و جمعيّت نويد مىداد مخدومزادگان و امرا و آغايان زرها [ 200 - آ ] نثار كردند در روز سهشنبه بيست و دوم شعبان رايات فلك اقتدار چون روح كه به كالبد آيد و جان كه به جسم پيوندند به دار السّلطنهء سمرقند به مباركى و طالع سعد نزول فرمود .
شعر
باز درآمد به شهر كوكبهء شهريار * غيرت فردوس شد از قدمش آن ديار
آن وعده كه تقدير همىداد وفا شد * و آن كار كه ايام همىخواست برآمد
و چون در مستقر عزّ و كامرانى به خوبترين طالعى و مباركترين وقتى قرار گرفت به مجلس عيش و كامكارى رغبت نمود از آشاميدن كاسات نشاط چهرهء روزگار افروخته شد و از افروختن مشاعل شادمانى خرمن غمها سوخته گشت .
شعر
هر شاديى كه چرخ ز ما فوت كرده بود * آن را به يك كرشمه قضا كرد روزگار
و بعد از مجالس عيش به زيارت شاهزاده قثم بن عبّاس « 1 » - رضى الله عنهما -
هامش
( [ 1 ] ) - م و ل : شير .
( [ 2 ] ) - م و ل : ندارد .
( [ 3 ] ) - ت : پناه .
( 1 ) قثم بن عبّاس بن عبد المطّلب صحابى ( و ف 57 ه . ق . ) از اصحاب پيامبر و حضرت على ( ع ) او را به حكومت مدينه برگزيد . تا زمان شهادت حضرت على ( ع ) در آن منصب بود ، سپس به سمرقند رفت و در آنجا به شهادت رسيد ، ابن حجر عسقلانى ، ابو الفضل احمد بن على ، تهذيب التهذيب ، چاپ اول ، مجلس دائرة المعارف نظاميّه هند ، 1326 ، ج / 1 ، ص 326 .