تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 876

مساهمون:

ص٨٧٦
رفته از روح مبارك او استمداد نمود و از آنجا مراجعت كرده به جانقاه بانوى ممالك خاتون سعيده تومان آغا - خلّدت عظمتها - كه رابعهء عهد و زبيده وقت است آمدند و بعد از نماز پيشين در باغ چنار و نقش جهان نزول فرمود . رايات جهانگشايى مظفّر و منصور و ملازمان حضرت خرّم و مسرور و مملكت آباد و معمور و سعيها مرضىّ و مشكور . چون هلال ماه صيام رخ نمود و موسم طاعات و عبادات درآمد حضرت صاحب قرانى نيّت بر آن مصمّم گردانيد كه در دار السّلطنهء سمرقند مسجدى جهت نماز « [ 1 ] » جمعه گزاردن به عظمت بسازد چنانچه در اوّل اين مجلّد ذكر عمارت آن شمّه‌ئى بيان رفته است و نود و پنج زنجير فيل از دهلى به سمرقند رسيده بود همه را در سنگ كشيدن كردند و مجموع امرا و اركان دولت مدّت چندگاه بدان عمارت مشغول بودند تا آن مسجد كه حالا در روى زمين چنان عمارتى هيچ‌جاى نشان نمىدهند به يمن دولت صاحب قرانى ساخته و پرداخته گشت « [ 2 ] » .

ذكر احوال اطراف ممالك در اين مدّت مذكور

امور سلطنت خراسان به فرّ دولت و يمن معدلت حضرت سلطنت شعارى - خلّد اللّه تعالى ملكه و سلطانه - استقامتى هرچه تمامتر داشت و ممالك فارس اميرزاده عادل « [ 3 ] » پير محمّد بن عمر شيخ بهادر و مملكت كرمان امير ايدكوبرلاس ضبط نموده امّا ممالك عراقين حضرت صاحب قرانى بعد از مراجعت از دشت قپچاق و ارس و آزاق « [ 4 ] » عراقين و آذربايجان و ارّان و موغان تا به دربند و گرجستان و ارمن و كردستان به امير و اميرزادهء سعيد شهيد اميرانشاه بهادر گوركان - طيب اللّه ثراه و جعل الجنّة مثواه - مقرّر فرموده بود . چون اميرزادهء مذكور متوجّه سلطنت « [ 5 ] » آن مملكت شد و فرمان قضا مضا در شرق و غرب و برّ و بحر آن نواحى سارى و جارى گردانيد « [ 6 ] » اباعد و اقارب سر بر خطّ متابعت و مطاوعت نهادند و انقياد اوامر و نواهى واجب و لازم دانستند « [ 7 ] » مدّت چندگاه در آن بلاد رايت دولت برافراشت و وضيع و شريف را ملحوظ نظر عنايت و محظوظ احسان و تربيت خود گردانيد چنانچه سرداران اطراف كه در مدّت العمر و زمان متقادم
هامش
( [ 1 ] ) - م : ندارد . ( [ 2 ] ) - ت : از « حضرت صاحب قرانى در سلخ جمادى الآخر از كنار . . . » تا اينجا ندارد . ( [ 3 ] ) - ت : ندارد . ( [ 4 ] ) - ت در حاشيه : از « مراجعت . . . » تا اينجا . ( [ 5 ] ) - ت : حاكم . ( [ 6 ] ) - ت : شد . ( [ 7 ] ) - ت : دانست .