نموده « كرّة بعد اخرى » « 1 » بر همين دستور ايلچى رسيد . بنابراين به دار السّلطنه تبريز مراجعت ضرورت شد . هم در روز به تعجيل تمام به جانب تبريز معاودت « [ 1 ] » نموده باز هر روز دو كوچ مىكرد و چون برسيد كسانى را كه آن صورت از ايشان نقل كرده بودند جمله را به ياساق رسانيد و بسيارى از بىگناهان نيز بدان واسطه سعادت شهادت يافتند و چون بيشتر ميل خاطرش به خون ريختن بود و فجأتا آن نوع حركتى غير عادت از او صادر شد دوست و دشمن به يك بار از او مجتنب شدند تا غايتى كه سيّدى على شكى كه پيشتر بىشكى « [ 2 ] » دعوى متابعت و مطاوعت مىكرد مخالفت نمود و با لشگر گرگين گرجى « [ 3 ] » به مدد سلطان طاهر بن سلطان احمد بن سلطان اويس « [ 4 ] » كه در قلعهء النجق محصور بود آمد امرايى كه به محاصرهء آنجا مشغول بودند به يك بار فرار نمودند پيش اميرزاده اميرانشاه بهادر رفتند و فى الحال اميرزاده اميرانشاه اميرزاده ابا بكر را با لشكرهاى حاضر ايلغار فرموده به دفع سيّد على فرستاد و ايشان در پيرامون قلعهء « [ 5 ] » النجق به هم رسيدند . سيّد على نيز از گرد راه حمله آورد و بىمحابا به يكديگر برآويختند و جنگ سخت شد و در آن معركه اميرزاده ابا بكر بهادر تيرى بگشاد كه بر زره دامن كلاهخود سيّد على آمد از زره بگذشته در سر شريانش نشست و سيّد على چون قلهء كوهى به همان يك زخم از پشت مركب درافتاد و هلاك شد و سلطان طاهر پيش از وصول اميرزاده ابا بكر بهادر « [ 6 ] » از قلعه بيرون آمده بود و سيّد احمد نام معتمدى را با سركيز نام از ناورى گرجى « [ 7 ] » در قلعهء النجق مقرّر كرده . چون سيّد على را آن واقعه افتاد مصاحب گرجيان بهطرف گرجستان فرار نمود و بعد از آن به بغداد پيش پدر رفت و اميرزاده ابا بكر امراى محاصره را بر قاعده سابق باز به محاصرهء النجق فرستاد « [ 8 ] » و سر سيّد على شكى را از تن جدا كرده پيش پدر آورد و به اين سبب نوكرى به سمرقند فرستادند .
امّا اميرزاده اميرانشاه را اختلال احوال در مال و ملك به مرتبهئى رسيده بود كه ناگاه بىسببى چون فرمودى گردن « [ 9 ] » و گاهى بىموجبى گنجى را فرمان دادى به تاراج دادن و ناگاه به عمارتى رسيدى ، گفتى اين را خراب كنيد و چنان كه عمارتى عالى را از
هامش
( [ 1 ] ) - ت : مراجعت .
( [ 2 ] ) - ت : با وجود آنكه بيشتر .
( [ 3 ] ) - م : كوجى .
( [ 4 ] ) - ت : « بن سلطان اويس » ندارد .
( [ 5 ] ) - ل و ت : ندارد .
( [ 6 ] ) - ت : ندارد .
( [ 7 ] ) - ت : از « ناورى گرجى » ندارد ، ت : ارمنى .
( [ 8 ] ) - ت : مقرر فرمود .
( [ 9 ] ) - ت : خونى هدر فرمودى كردن .
( 1 ) ( - - -