حاكمى ديگر را گردن نمىنهادند و ملازمت هيچ پادشاه نكرده مثل امير شيخ ابراهيم دربندى و كوسپندل گرجى و قرا عثمان تركمان و ساير سرداران سر بر خط فرمان نهادند به طوع و رغبت خود پيش حضرتش مىآمدند و به انعام و اكرام ملحوظ و محظوظ مىشدند « [ 1 ] » وصيت عدل و مرحمت و بذل و سخاوت حضرتش به اقصاى مصر و شام و نهايت « [ 2 ] » روم و فرنگستان « [ 3 ] » برسيد تا در اين تاريخ كه حضرت صاحب قرانى - انار اللّه برهانه - به فتح بلاد هند مشغول بود ناگاه « [ 4 ] » از قضاى آسمانى و تقدير يزدانى در صحراى مرند تبريز چندروزه شكارى انداخته بود و در روز قمرغه « 1 » در اثناى شكارى گشتن به قوچى باز خورد و از سر زين خم شده تا از زمين در ربايد « [ 5 ] » در حالت آنكه به قربوس « [ 6 ] » رسانيد قوچ بر خود بطپيد و بارگير دم خورد چنان كه حضرت اميرزاده اميرانشاه از پشت مركب خطا خورد « [ 7 ] » و به سر و گردن بر زمين آمد « [ 8 ] » و لحظهئى نيك از خود برفت [ 200 - ب ] غريو از نهاد امرا و اركان دولت و اعيان حضرت برآمد به يك بار ايل و الوس مجموع حاضر گرديدند بعد از ديروقت اندك حركتى كرد امّا اثر درك و نشان حيات در دل و دماغش نمانده بود و همچنان تا سه روز و سه شب چند كرّت غش فرمود و پس از آن ، طبيب نيز در معالجت خطا كرد و ضعف تمام در مزاج « [ 9 ] » و دماغ نازنينش « [ 10 ] » پيدا آمد و اختلالى تمام به فكر و تدبير راه يافت چنانچه « [ 11 ] » بىموجبى در اوّل فصل تموز حكم كرد كه لشكرها سوار شوند و متوجّه صوب بغداد شد به تمنّاى آنكه مگر سلطان احمد به مجرّد آوازهئى ، فقط بغداد باز خواهد گذاشت و هر روز دو كوچ مىكرد تا به قبّهء ابراهيم لك رسيد و سلطان احمد بهواسطهء آنكه موسم يورش بغداد نبود قطعا ملتفت نشد و اميرزاده اميرانشاه بهجهت ناموس مىخواست كه البتّه به ظاهر بغداد فرود آيد . در اين حال ايلچى از تبريز رسيد و خبر رسانيد كه تبريزيان يكى با يكى اتّفاق كردهاند « [ 12 ] » به تمامى يكزبان شده « [ 13 ] » و همسوگند شدهاند كه غدرى انديشند . اميرزاده اميرانشاه با وجود آن اخبار التفات ننموده تا ظاهر دار السّلام بغداد رفته و دو روز توقّف
هامش
( [ 1 ] ) - ت : مىشد .
( [ 2 ] ) - ت : ندارد .
( [ 3 ] ) - ت : فرنگ .
( [ 4 ] ) - ت : ندارد .
( [ 5 ] ) - ل : در ربود .
( [ 6 ] ) - ت : ندارد .
( [ 7 ] ) - ت : از « رسانيد قوچ . . . » تا اينجا ندارد .
( [ 8 ] ) - ت : خورد .
( [ 9 ] ) - ت : ندارد .
( [ 10 ] ) - ت : ندارد .
( [ 11 ] ) - ت : چنانچه در اين وقت .
( [ 12 ] ) - ت : « يكى با يكى اتّفاق كردهاند » ندارد .
( [ 13 ] ) - ت : با يكديگر زبان يكى كردهاند .
( 1 ) قمرغه : شكارگاه ( لغتنامه ) .